شك و يقين به لحاظ زمان مطرح باشد . مثلًا صبح لباس او نجس بوده و ظهر در بقاء نجاست همان لباس شك كند . موضوع در هر دو قضيه عبارت از ثوب و محمول عبارت از نجاست است و اختلاف آنها فقط به لحاظ زمان است كه در هنگام صبح يقين به نجاست داشته و هنگام ظهر در آن ترديد كرده است . و الا اگر يقين به نجاست ثوب و شك در نجاست فرش داشته باشد ، عنوان نقض صدق نمىكند .
پس از بيان مقدّمهء فوق مىگوييم :
در مسئله واجب موقّت ، اتحاد قضيتين - كه ركن جريان استصحاب است - وجود ندارد ، زيرا براى جريان استصحاب ، آنچه به عنوان متيقن مطرح شد ، عبارت از وجوب صلاة بود . در حالى كه « صلاة » به تنهايى واجب نشده بلكه همراه با قيد « وقت » بر ما واجب شده است . بنابراين متيقّن عبارت از « صلاة مقيد به وقت » است و اين چيزى است كه ما در بقاء آن ترديدى نداريم . بله ترديد در بقاء آن در صورتى مطرح است كه احتمال نسخ آن وجود داشته باشد . و احتمال نسخ ، خارج از محلّ بحث ماست . بحث ما در اين است كه واجب موقتى در وقت خودش اتيان نشده ، مىخواهيم ببينيم آيا در خارج از وقت بايد ذات مقيّد را اتيان كرد ؟ خلاصه اين كه اگر گفته شود : « قضيّهء متيقنه ، وجوب صلاة مقيّد به وقت است » مىگوييم : « ما در بقاء اين وجوب ترديدى نداريم » . و اگر گفته شود : « قضيه متيقّنه ، اصل وجوب صلاة است » ، مىگوييم : « آنچه واجب شده ، نماز مقيد به وقت است نه اصل وجوب صلاة » . به عبارت ديگر : آنچه را شك در بقايش داريم ، حالت سابقهء متيقّنه ندارد و آنچه كه حالت سابقهء متيقّنه دارد ، ترديدى در بقايش نداريم . پس مجالى براى جريان استصحاب باقى نمىماند .
اشكال : در فقه به موارد زيادى برخورد مىكنيم كه از نظر تقييد مشابه ما نحن فيه است و فقهاء در آن استصحاب را جارى مىكنند ، مثلًا دليل مىگويد : آب كُر اگر يكى از اوصاف سهگانه رنگ و بو و طعم آن به سبب ملاقات با نجاست تغيير كند ،