تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
مولا هم مىخواهد فرزندش معالجه شود ، اگر بگويد : « يكى از شما دو عبد اين بچه را به دكتر ببريد » اينجا نه مسألهء « صرف الوجود » و نه مسألهء « جميع مكلّفين » - يعنى « هر دو عبد » - مطرح است . بلكه اين سنخ خاصّى است . البته سنخ خاص بودن در واجب تخييرى به لحاظ مكلّف به و در واجب كفائى به لحاظ مكلّف است . در ما نحن فيه شارع مقدس مىخواهد كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را سبّ كرده به قتل برسد ولى آيا چه كسى او را به قتل برساند ؟ شارع ملاحظه مىكند كه همهء مكلّفين در اين زمينه يكسانند و ترجيحى در كار نيست ، لذا مىگويد : « يكى از شما مكلّفين اين كار را انجام دهيد » پس تكليف ، متعلّق به همهء مكلّفين است ولى نوعى تخيير در ارتباط با مكلّف مطرح است كه به سنخ خاصى با كلمهء « أو » و امثال آن تحقق پيدا مىكند . راه دوّم : فرق بين واجب عينى و واجب كفائى را تقييد در ارتباط با تكليف بدانيم . « 1 » همان حرفى كه مرحوم آخوند مطرح كرده و خواستند از اطلاق ، واجب عينى را استفاده كنند . ما اگرچه اين استفادهء مرحوم آخوند را قبول نكرديم ولى اصل كلام ايشان قابل قبول است كه ما اطلاق را در ارتباط با واجب عينى و تقييد را در ارتباط با واجب كفائى بدانيم و بگوييم معناى « أقيموا الصلاة » اين است كه همه مكلّفند صلاة را اقامه كنند و اين تكليف داراى اطلاق است يعنى خواه ديگرى صلاة را انجام داده باشد يا انجام نداده باشد . امّا در واجب كفائى يك قيد وجود دارد . دفن ميّت واجب است ، مشروط به اين كه ديگرى دفن را در خارج انجام نداده باشد ، ولى اگر ديگرى انجام داد ، ديگر كسى مكلّف نيست ، زيرا قيد و شرط آن حاصل نيست . اين راه هم قابل قبول است هرچند راه قبلى بهتر است . قسم دوّم : طبيعتى كه به عنوان مأمور به قرار گرفته ، داراى مصاديق متعدّدى باشد ، ولى آنچه غرض مولا را تحصيل مىكند ، يكى از مصاديق است . به عبارت ديگر : تنها يكى از وجودات اين طبيعت است كه مصلحت لازم الاستيفاء دارد و محصّل
هامش
( 1 ) - نه تقييد در ارتباط با مكلّف به كه قائل به تقييد مىگفت .