تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
مكلّف است چگونه ممكن است بخاطر طبيعتى كه بيش از يك مصداق ندارد و قابل تعدّد نيست و با يك يا چند مكلّف معدود قابل تحقّق است ، جميع مكلّفين را بعث و تحريك كند ؟ چنين چيزى از نظر عقلاء غير قابل قبول است . از اينجا پاسخ احتمال دوم هم معلوم مىشود . احتمال دوّم اين بود كه اختلاف بين واجب عينى و كفائى در ارتباط با مكلّف به باشد يعنى مكلّف به در واجب عينى مقيّد به قيد مباشرت بوده ولى در واجب كفائى چنين قيدى ندارد . مىگوييم : قبول كرديم كه مكلّف به در واجب كفائى مقيّد به قيد مباشرت نبوده و با عمل ديگران هم تحقّق پيدا مىكند ولى در عين حال چه مناسبتى دارد كه همهء مكلّفين براى انجام آن بعث و تحريك شوند ؟ آيا صحيح است كه همهء مكلّفين را به كشتن يك نفر تحريك كنند ؟ اين مسأله‌اى است كه عقلاء نمىپذيرند . در نتيجه هيچ‌يك از دو احتمال مذكور در بحث واجب كفائى قابل قبول نيست . به نظر مىرسد براى حل مشكل در اين قسم از واجب كفائى دو راه وجود دارد : راه اوّل : راهى است كه در ارتباط با واجب تخييرى مطرح كرديم و آن راه اين بود كه گاهى غرض مولا واحد است ولى براى رسيدن به آن غرض ، چند راه وجود دارد كه هيچ سنخيتى بين آنها وجود ندارد امّا همهء آنها در حصول غرض مولا يكسان بوده و اولويتى بين آنها تحقّق ندارد ، مثل خصال كفّارهء افطار عمدى ماه رمضان . در اين صورت مولا راهى غير از مطرح كردن واجب تخييرى با « أو » و امثال آن ندارد . در مسائل عقلائيه هم همين‌طور است . مثلًا فرزند مولا مريض است و مولا مىخواهد عبدش او را به دكتر ببرد و - برفرض - دو دكتر متخصص هم وجود دارند كه هيچ‌كدام اولويتى بر ديگرى ندارند ، در اين صورت مىگويد : « اين بچه را پيش اين دكتر يا آن دكتر ببر » . و مولا راهى غير از اين هم ندارد . امّا عبد در مقام امتثال مخيّر است و به تعبير ما : واجب ، واجب تخييرى است . نظير همين حرف را در ارتباط با واجب كفائى نيز مطرح مىكنيم . مثلًا فرض مىكنيم مولا داراى دو عبد است كه در انجام مأموريت مولا فرقى بين آن دو نيست و