عقيده داشتند مقتضاى اصالة الاطلاق حمل بر عينيّت است ، زيرا عينيت ، داراى اطلاق و كفائيت داراى تقييد است . اطلاقى كه در واجب عينى وجود دارد اين است كه - مثلًا - مكلّف بايد نماز ظهر را بخواند ، خواه ديگرى بخواند يا نخواند ، امّا در باب واجب كفائى ، دفن ميت در صورتى بر مكلّف واجب است كه ديگران آن را انجام نداده باشند . ما در آنجا حرف مرحوم آخوند را مورد مناقشه قرار داده و گفتيم : از راه اصالة الاطلاق نمىتوان عينى بودن واجب را استفاده كرد . بنابراين در ما نحن فيه بايد مسئله را با قطع نظر از مؤيد مذكور ، مورد بررسى قرار دهيم .
تحقيق در مورد واجب كفائى
از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه ما در باب واجب كفائى با دو احتمال روبرو هستيم : 1 - اختلاف واجب عينى و واجب كفائى در ارتباط با مكلّف باشد و مكلّف در واجب عينى « وجود سارى مكلّف » و در واجب كفائى « صرف الوجود مكلّف » باشد . 2 - اختلاف واجب عينى و واجب كفائى در ارتباط با مكلّف به باشد . يعنى مكلّف به در واجب عينى مقيد به قيد مباشرت است ولى در واجب كفائى مقيّد به اين قيد نيست . تحقيق در مسئله اين است كه ما دليلى بر يكنواخت بودن همهء اقسام واجب كفائى نداريم . بلكه ممكن است بعضى را از طريقى و بعضى ديگر را از طريق ديگر حل كنيم . اين معنا اگرچه ابتداءً بعيد به نظر مىآيد ، « 1 » ولى مقتضاى تحقيق اين است كه
هامش
( 1 ) - چون آنچه تا كنون در ذهن ما نقش بسته اين است كه تصوير واجب كفائى در تمام مواردش به يك صورت است .