بررسى احتمال سوّم : به نظر ما اگرچه « واحد مردّد » نسبت به « واحد غير معين » دور تر از استحاله است ولى در عين حال داراى استحاله است . « 1 » زيرا ارادهء تشريعيه همانند ارادهء تكوينيه است . تشخّص ارادهء تكوينيه به مراد است و عقلًا و وجداناً كسى نمىتواند بگويد : « من ارادهء تكوينيه دارم ولى مرادم معلوم نيست و مردّد بين يكى از اين دو امر است » . در باب ارادهء تشريعيه هم همينطور است . بيان ديگر : همانطور كه قوام ارادهء تكوينيه به اراده ، مريد و مراد است و همهء اينها بايد متعيّن باشند و هيچكدام نمىتوانند مردّد باشند ، در بعث و ارادهء تشريعيه هم بايد سه جهت « مولاى بعثكننده ، مبعوث و مبعوث اليه » تحقق داشته باشند . و در هيچكدام از آنها نمىتواند ترديدى وجود داشته باشد . بنابراين در واجب كفائى نمىتوان مردّد بودن مكلّف - كه طرف اضافهء بعث مولا است - را پذيرفت .
احتمال چهارم : مرحوم نائينى معتقد است كه مكلّف در واجب كفائى ، « صِرف الوجودِ مكلّف » است
و « صرف الوجود » هم مىتواند با يك فرد تحقق پيدا كند ، هم با افراد متعدد مقارن با يكديگر و هم با جميع افراد ، در صورتى كه در آنِ واحد تحقق پيدا كنند . امّا مكلّف در واجب عينى عبارت از « وجود سارى مكلّف » « 2 » است . مقصود از « وجود سارى » ، وجودى است كه در همهء افراد طبيعت جريان دارد .
مرحوم نائينى مىگويد : در ارتباط با مكلّف ، بين « أقيموا الصلاة » و « ادفنوا الميّت
هامش
( 1 ) - نظير اين مطلب را در مورد واجب تخييرى نيز مطرح كرديم .
( 2 ) - و به تعبير ديگر : « مطلق الوجود مكلّف » و به تعبير مرحوم آخوند : « وجود سعى مكلّف » .