در آنِ واحد از جانب مولا تحقّق يافته و چنين چيزى مستحيل است . لذا اگرچه ما از اشكال ثبوتى ترتب هم صرف نظر كنيم ، مسألهء ترتب در ناحيهء اثبات هم داراى اشكال است . حاصل اشكال اين است كه ما از قائل به ترتب سؤال مىكنيم : آيا آن چيزى كه به نظر شما استحاله را از بين مىبرد ، اصل مشروط بودن واجب مهم است يا مشروط بودن به شرطى كه در ارتباط با سوء اختيار مكلّف است يا متأخّر بودن رتبهء شرط از امر به اهمّ است ؟ هيچكدام از اينها نمىتواند استحاله را از بين ببرد ، زيرا : اگر قائل به ترتب بخواهد اصل اشتراط را رافع استحاله قرار دهد ، بايد به طريق اولى در جايى كه اهم و مهم هر دو مشروط باشند ، اين حرف را مطرح كند ، مثل اين كه - مثلًا - بگويد : « إن أكلت اليوم خبزاً يجب عليك الجمع بين الإزالة و الصلاة » . و اگر بخواهد شرطى كه در ارتباط با سوء اختيار مكلّف است برطرفكنندهء استحاله بداند ، لازمهاش اين است كه مولا بتواند طلب جمع بين ضدّين را معلّق بر عصيان تكليف سوّمى بنمايد . مثلًا بتواند بگويد : « اگر جواب سلام مؤمن را ندادى واجب است بين ازاله و صلاة جمع كنى » . در حالى كه سوء اختيار ، مربوط به مكلّف و استحالهء طلب ضدّين ، مربوط به مولاست . و چيزى كه مربوط به مكلّف است - هرچند به سوء اختيار او باشد - نمىتواند در رفع استحالهء چيزى كه مربوط به مولاست نقشى داشته باشد . و اگر بخواهد بر مسألهء اختلاف رتبه تكيه كرده و بگويد : « همانطور كه بين علّت و معلول ، تقدّم و تأخّر رتبى وجود دارد ، ما بين امر به اهم و امر به مهم هم تقدّم و تأخّر رتبى درست مىكنيم » . در پاسخ مىگوييم : برفرض كه اين حرفها صحيح باشد ولى اختلاف رتبى كارساز نيست . ما به رتبه كارى نداريم ، بلكه به زمان كار داريم . در لحظهاى كه مكلّف وارد مسجد شده و متوجّه آلوده بودن مسجد مىشود و ازاله بر او واجب مىگردد و عزم بر عصيان پيدا مىكند ، شما مىگوييد : در اين زمان دو تكليف به او متوجّه است . اين دو تكليف اگر از نظر رتبه هم با يكديگر فرق داشته باشند ولى زمان آن دو يكى است . به
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 124
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٢٤