تمسخر و استهزاى متشرعه قرار مىگيرد . عقل « عقاب بلابيان » را قبيح دانسته نه « تكليف بلابيان » را . اگر « تكليف بلابيان » را قبيح مىدانست ، ما استفاده مىكرديم كه علم و بيان ، شرطيت براى خود تكليف دارد و انسان جاهلْ مكلّف نيست . ولى مشاهده مىكنيم عقل - با آن دقّتى كه دارد - مضاف إليه قبح را « عقاب » قرار مىدهد و عقابْ در جايى مطرح است كه مخالفتى صورت گرفته باشد ، پس مسألهء مخالفت هم به عبارت اضافه مىشود ، يعنى عقل حكم مىكند به « قبح عقاب بر مخالفت تكليف مجهول » . و اين عبارت بدان معناست كه انسان جاهل هم مكلّف است و ممكن است مخالفت تكليف از او سربزند . بنابراين در اصل مسألهء تكليف فرقى بين عالم و جاهل وجود ندارد . بله ، عقل مىگويد : « در عين اين كه تكليف عامّ گريبان جاهل را مىگيرد ولى در صورتى كه مخالفت كند ، عقاب او قبيح است » . آيهء شريفهء « و ما كنّا معذّبين حتى نبعث رسولًا » « 1 » نيز همين حكم عقل را بيان مىكند . چرا نفرمود : « و ما كنّا مكلّفين حتّى نبعث رسولًا » ؟ آيهء شريفه مىگويد : ما تا بعث رسول - كه كنايه از بيان تكليف و علم عبد به تكليف است - را انجام ندهيم كسى را عذاب نمىكنيم . روشن است كه مسألهء عذاب در جايى مطرح است كه مخالفتى صورت گرفته باشد و مخالفت در صورت تكليف است پس قبل از علم به تكليف هم تكليف وجود دارد . ولى عقل مىگويد : « مخالفت با تكليف مجهول ، عذاب ندارد » . و آيه هم ناظر به همين حكم عقل است . در كتاب برائت هم وقتى قاعدهء قبح عقاب بلابيان مطرح مىشود ، بيشترين تكيه بر همين نفى عقوبت است . مىخواهيم بگوييم : « شارب تتن اگر شك در حليت و حرمت تتن داشته باشد و هرچه تفحّص كرد ، دليلى بر حرمت پيدا نكرد ، چنانچه در واقع حرام باشد و او مخالفت كرده باشد ، به استناد به اين قاعدهء عقليه ، عقاب نخواهد شد » .
هامش
( 1 ) - الإسراء : 15