آنچه از اين عبارت فهميده مىشود اين است كه علم و قدرت ، مانند ساير شرايط تكليف هستند . يعنى همانطور كه استطاعتْ شرط وجوب حجّ است و حجّ براى كسى كه مستطيع نيست وجوبى ندارد و يا دخول وقت شرط براى وجوب صلاة است و تا موقعى كه وقت داخل نشده ، صلاة هم وجوب ندارد و يا بلوغ نصابْ شرط وجوب زكات است و تا وقتى كه مالْ به نصاب خاصّ نرسد ، زكات هم وجوب ندارد . در مورد علم و قدرت هم همينطور است . اگر قدرت و علم وجود نداشته باشد ، تكليف هم منتفى مىشود . با اين تفاوت كه استطاعت و دخول وقت و بلوغ نصاب ، از شرايط شرعى و علم و قدرت از شرايط عقلى مىباشند . ولى از نظر كيفيت و نحوهء شرطيت فرقى بين آنها وجود ندارد . ما بايد اين مسئله را مورد بررسى قرار دهيم كه آيا واقعاً شرايط عقليه در اين جهت همانند شرايط شرعيهاند كه با نبودن آنها تكليف هم منتفى شود ؟ در مورد شرايط شرعى ، ما تابع دليل هستيم و كارى به حكم عقل نداريم . امّا در مورد شرايط عقلى اينگونه نيست كه اگر عقل بعضى حكم به شرطيت چيزى كرد ، ما هم ملزم باشيم آن را بپذيريم . بلكه در اينجا بايد ببينيم آيا عقل بنا بر چه ملاكى حكم مىكند ؟ ما وقتى به عقل مراجعه مىكنيم مىبينيم عقلْ يك قاعدهء مسلّمى به نام « قبح عقاب بلابيان » دارد . عقل وقتى قاعدهاى را تبيين مىكند با دقّت آن را مورد بررسى قرار مىدهد و اينگونه نيست كه همانند عرف داراى مسامحه باشد . عقل مىگويد :
« عقاب بلا بيان قبيح است » . يعنى اگر تكليفى براى مكلّف نامعلوم باشد ، مولا نمىتواند او را عقاب كند . روشن است كه عقاب در مورد مخالفت تكليف مطرح است ، پس معلوم مىشود كه تكليفْ متوجه به اين جاهل است . بخلاف غير مستطيع كه اصلًا تكليف حجّ متوجّه او نشده است تا بخواهد زمينهء مخالفت و مؤاخذه فراهم شود آيا - با وجود اين كه استطاعت شرط است مىتوان گفت : « خداوند ، شخص غير مستطيع را به خاطر مخالفت با تكليف حجّ مؤاخذه نمىكند » ؟ بديهى است كه چنين چيزى مورد
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 103
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٠٣