فضيلت جماعت را هم به او عنايت مىكند . اين معنا اگرچه ممكن است بر خلاف ظاهر روايت هم باشد ولى همين اندازه كه يك چنين احتمالى در روايت وجود دارد كافى است در اينكه ما اصل عقلى مسلّم خود را در جاى خودش حفظ كنيم و بگوييم : « اين روايت قابل توجيه است و بنا بر توجيهى كه در آن جريان دارد ، منافاتى با اصل عقلى مسلّم ما ندارد » . در نتيجه ما نمىتوانيم از اين روايات ، مسألهء تبديل امتثال به امتثال ديگر را استفاده كنيم .
بررسى مورد دوّم :
مورد دوّم كه در فقه وارد شده ، عبارت از مسألهء اعادهء نماز آيات نسبت به اسبابى است كه براى آنها تا حدودى دوام و بقاء وجود دارد ، مثل خسوف و كسوف . در روايت صحيحهاى وارد شده كه در اين موارد وقتى انسان نماز آيات را خواند ، تا زمانى كه انجلاء پيدا نشده ، نماز آيات را اعاده كند . « 1 » با توجه به اينكه در روايت فوق عبارت « فأعِدْ » دارد ، ظاهرش اين است كه اعاده واجب است . در ارتباط با اعاده هم دو احتمال وجود دارد : 1 - صرف اعاده كه با وجود نماز دوّم تحقق پيدا مىكند . 2 - تكرار اعاده تا زمانى كه موجِب ، بهطور كلّى از بين برود و انجلاء محقق شود . اين احتمال ، شايد ظاهر روايت باشد ولى قدر مسلّمش همان اصل اعاده است كه با وجود نماز دوّم تحقق پيدا مىكند . در اينجا ممكن است كسى بگويد : بنابراين احتمال ، نه تنها تبديل امتثال به امتثال ديگر جايز مىشود ، بلكه تبديل امتثال به امتثال ديگر ، در مورد نماز آيات از مرحلهء جواز بالاتر رفته و وجوب پيدا مىكند . ولى ما وقتى مسئله را ازنظر فقهى بررسى مىكنيم مىبينيم كه مسألهء وجوب اعاده ، يا اصلًا قائلى ندارد و يا اگر هم داشته باشد بسيار شاذ و نادر است و مشهور - با
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعة ، ج 5 ، ( باب 8 من أبواب صلاة الكسوف و الآيات ، ح 1 ) .