بههمينجهت در اسلام گروهى به نام مجسِّمه پيدا شدهاند كه قائل به تجسّم پروردگار مىباشند و شايد مستند آنها اين آيه و آياتى از اين قبيل باشد . درحالىكه ما يك برهان عقلى قطعى داريم بر اينكه خداوند منزّه از تجسّم است و تجسّم ، ملازم با نياز و احتياج است و هيچگونه سازشى با واجبالوجود ندارد . در اينجا اگر ما توانستيم ظاهر آيه را توجيه كنيم ، اين كار را انجام مىدهيم ، همان گونه كه نحويين گفتهاند : در اينجا مضافى در تقدير است ، يعنى « جاء أمرُ ربّك » . « 1 » ولى اگر نتوانستيم توجيهى نسبت به آيه ارائه كنيم آيا بايد مانند مجسّمه ظاهر آيه را اخذ كنيم و مطلب عقلى بديهى را كنار بگذاريم و بگوييم : « آيه كشف مىكند از اينكه شما در برهانتان اشتباه كردهايد » ، يا اينكه مطلب عقلى بديهى را اخذ كرده و آيه را جزء متشابهات بدانيم كه ( ما يعلم تأويله إلّا اللَّه و الراسخون فى العلم . . . ) « 2 » و كسانى كه مىخواهند آن را بفهمند بايد از طريق وحى و نبوت وارد شوند ؟ برخورد صحيح همين راه دوّم است . حال با توجه به مطلب فوق به جواب اين دو مورد مىپردازيم : جواب اوّل : اگر در ارتباط با اين دو موردى كه در شريعت وارد شده نتوانستيم راه حلّ صحيحى ارائه دهيم موجب نمىشود كه از حكم عقلى بديهى دست برداريم .
خود ائمه عليهم السلام به ما فرمودهاند : « اگر در روايات ما به مطالبى برخورد كرديد و معناى آنها را نفهميديد علم آنها را به خود ما برگردانيد » . « 3 » اين جواب نسبت به هر دو مورد جريان دارد . جواب دوّم : در اينجا لازم است هريك از دو مورد را جداگانه بررسى كنيم :
بررسى مورد اوّل :
در روايات مورد اوّل ، سه مطلب وجود دارد كه ما بايد هريك از اين سه مطلب را جداگانه مورد بحث قرار دهيم :
هامش
( 1 ) - البته اين كار نحويين از باب ضرورت است و در خود آيه شاهدى بر تقدير مضاف نداريم .
( 2 ) - آل عمران ، 7
( 3 ) - وسائل الشيعة ، ج 18 ( باب 9 من أبواب صفات القاضي ، ح 18 )