و به علاقهء او نسبت به فرزندش واقف است ، بر عبد لازم است كه فرزند مولا را از غرق شدن نجات دهد . پس ما نمىتوانيم اين فرض را دليل بر بقاء امر گرفته و مسألهء تبديل امتثال را از آن استفاده كنيم و بگوييم : « آنجايى هم كه آب را در اختيار مولا قرار داده ، تا وقتى مولا آب را استفاده نكرده ، امر باقى است - اگرچه آبها سالم است و بر زمين نريخته است - و عبد مىتواند ظرف آب ديگرى آورده و بهجاى ظرف اوّل قرار دهد » . اين معنا بهنظر ما معقول نيست . اگر هدف مولا رفع عطش است ، اين ارتباطى به عبد ندارد ، ارتباطى به امر ندارد . مولا كه به عبد نگفته است : « عطش مرا بر طرف كن » ، نگفته است : « آب را در گلوى من بريز » ، او گفته : « براى من ظرفى آب بياور » ، يعنى مىخواهم دسترسى به آب پيدا كنم . و اين تمكّن ، با آوردن اوّلين ظرف آب حاصل شده است و مأمور به ، كمبودى ندارد و براى مولا حالت انتظارى وجود ندارد . بنابراين استفادهاى كه مرحوم آخوند از اين مثال كردند صحيح نيست و علت اينكه در اين مورد عبد بايد دوباره آب را در اختيار مولا قرار دهد ، باقى بودن امر اوّل مولا نيست بلكه علم به بقاء غرض نهايى مولاست . در نتيجه ما نه « امتثال بعد از امتثال » را مىتوانيم بپذيريم و نه « تبديل امتثال به امتثال ديگر » را - به هر دو صورتش ، يعنى قرار دادن امتثال دوّم بهجاى امتثال اوّل و يا قرار دادن مجموع بهصورت امتثال واحد - . آنچه در اينجا باقى مىماند دو مورد است كه در شرع وارد شده و مرحوم آخوند يك مورد آن را ذكر كرده است و ظاهر اين دو مورد با نظريهء مرحوم آخوند تطبيق مىكند . يعنى مرحوم آخوند مىخواهد بگويد : اين مطلبى كه ما گفتيم : « عقل برآن دلالت مىكند » ، در شرع هم مورد تأييد قرار گرفته است . مورد اوّل : اگر كسى نماز يوميهاش را بهصورت فرادى خوانده باشد سپس در ارتباط با همان نماز ، جماعتى تشكيل شود ، روايات و فتاوى دلالت بر استحباب اعادهء آن نماز به همراه جماعت مىنمايند . حتى اكثر فقهاء مىگويند : فرقى نمىكند كه آن
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 74
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٧٤