تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
در ما نحن فيه هم ملازمه‌اى كه مطرح مىكنيم مربوط به عقل است بنابراين همان حساب ابوّت و بنوّت در اينجا پياده مىشود و معقول نيست كه يك طرف ملازمه وجوب فعلى و طرف ديگرش وجوب تقديرى داشته باشد . چنين چيزى با حقيقت ملازمه سازگار نيست . فرض سوّم : اگر قائل به ملازمه بگويد : « ملازمه بين ارادتين است : ارادهء متعلّق به بعث به ذى المقدّمه و ارادهء متعلّق به بعث به مقدّمه » « 1 » در اينجا دو احتمال وجود دارد : احتمال اوّل : همين‌كه اراده‌اى به بعث به ذى المقدّمه تعلّق گرفت ، به‌طور قهرى اراده‌اى از آن متولّد شده و به بعث به مقدّمه تعلّق مىگيرد بدون اينكه اين ارادهء دوّم نياز به مبادى و مقدّمات داشته باشد . اگر مراد قائل به ملازمه يك چنين چيزى باشد ، در پاسخ مىگوييم : لزوم نياز اراده به مبادى ، امرى غير قابل استثناء است . احتمال دوّم : ارادهء متعلّق به بعث به ذى المقدّمه ، سبب مىشود كه اراده‌اى - كه ناشى از مبادى خودش مىباشد - به مقدّمه تعلّق بگيرد . اگر مراد قائل به ملازمه اين باشد ، اشكالش اين است كه مولا وقتى اراده‌اش به « بعث به بودن بر پشت‌بام » تعلّق گرفت و توجه به مقدّميت « نصب نردبان » هم دارد ، به « بعث به نصب نردبان » هم التفات پيدا مىكند . تا اينجا اشكالى نيست . امّا وقتى سراغ مبدأ دوّم اراده - يعنى تصديق به فايدهء بعث به مقدّمه - مىرسد ، در
هامش
( 1 ) - همان‌طور كه قبلًا گفتيم : مقصود از ارادتين ، ارادهء متعلّق به ذى المقدّمه و ارادهء متعلّق به مقدّمه نيست ، چون بحث ما در مورد مولاست و مولا اراده‌اش به خود ذى المقدّمه و به خود مقدّمه تعلّق نگرفته است بلكه ارادهء او متعلّق به « بعث به ذى المقدّمه » است ، زيرا مولا خودش نمىخواهد ذى المقدّمه را انجام دهد لذا ارادهء فاعلى و مباشرى در مولا وجود ندارد . و باتوجّه به اينكه خود بعث ، فعل اختيارى صادر از مولا و مسبوق به اراده است ، لذا مولا ابتدا بعث را اراده مىكند سپس بعث را انجام مىدهد .