تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
است ، به اين معنا كه ارادهء متعلّق به مقدّمه ، نيازى به مبادى ندارد و به مجرّد ارادهء ذى المقدّمه ، اراده‌اى - به صورت قهرى و تكوينى - به مقدّمه تعلّق مىگيرد ؟ مرحوم نائينى به اين مطلب تصريح كرده بود و مرحوم آخوند هم عقيده داشت وجوبى از ناحيهء ذى المقدّمه به سمت مقدّمه ترشح پيدا مىكند . و ما هر دو معنا را مردود دانسته و گفتيم : همان‌طور كه ارادهء متعلّق به ذى المقدّمه ، نياز به مبادى دارد ، ارادهء متعلّق به مقدّمه هم نياز به مبادى دارد . « 1 » شاهدش اين است كه انسان تا وقتى كه به مقدّميّت يك مقدّمه توجّه پيدا نكند ، هيچ اراده‌اى نسبت به آن ندارد . بنابراين اگر مولا خودش بخواهد « بودن بر پشت بام » را ايجاد كند ، توجّه دارد به اينكه « نصب نردبان » مقدّمه براى « بودن بر پشت بام » است و ذى المقدّمه نمىتواند بدون مقدّمه تحقّق پيدا كند ، در اينجا وجداناً يك اراده‌اى - با مبادى مربوط به خودش - به ذى المقدّمه و ارادهء ديگرى - با مبادى مربوط به خودش - به مقدّمه تعلق گرفته است . امّا همين مولا اگر در مقام تشريع بر آمده و بخواهد عبد خود را امر به « بودن بر پشت بام » بنمايد ، خود ارادهء تشريعيّه هم مبادى لازم دارد . مولا ابتدا « بعث به عبد » را تصور كرده و فايدهء آن را تصديق مىكند و مراحل ديگر اراده نيز تحقق پيدا مىكند تا ارادهء تشريعيّه تحقّق پيدا كند و دستور خود را صادر كند . اينجا فرق بين ارادهء تشريعيّه با ارادهء تكوينيّه روشن مىشود . مولايى كه ارادهء تشريعيّه‌اش به « بودن بر پشت بام » تعلّق گرفته ، آيا اگر ارادهء تشريعيّه‌اش به « نصب نردبان » تعلّق نگيرد ، چه مشكلى پيش مىآيد ؟ از اين بالاتر ، اگر حتى مولا تصريح كند
هامش
( 1 ) - يعنى تصور ، التفات نفس ، تصديق به فايده ، عزم و جزم و تصميم و . . . لازم است . البته فايدهء هر چيزى به حسب خود آن چيز مىباشد . فايدهء ذى المقدّمه ، تأمين كردن غرض نفسى انسان است امّا فايدهء مقدّمه اين است كه راه را براى رسيدن به مقصود اصلى باز مىكند . همان‌طور كه اگر قائل به ملازمه شديم ، وجوب مقدّمه با وجوب ذى المقدّمه فرق دارند و يكى نفسى و ديگرى غيرى است .