تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
ما در پاسخ مرحوم عراقى و مرحوم حائرى گفتيم : چگونه مىشود كه « وجوب غيرى به مقدّمه با لحاظ ايصال تعلّق گرفته باشد ، امّا ايصال قيديت نداشته باشد ؟ » بالاخره - يا بايد حرف مشهور را بپذيريد و بگوييد : « وجوب غيرى به مطلق مقدّمه تعلّق گرفته است » در اين صورت لحاظ ايصال نقشى ندارد و اگر بخواهيد براى لحاظ ايصال نقشى قائل شويد - كه وجداناً هم همين‌طور است - چيزى غير از تقييد نمىتوانيد بگوييد . ما با توجه به حاكميت عقل ، امر سوّمى كه نه مطلق باشد و نه مقيّد نداريم . پس ما به مرحوم آخوند مىگوييم : شما اگر براى غايت نقشى قائل شديد و غايت را هم نفس توصّل دانستيد ، نه تمكّن از توصّل ، جز اين چاره‌اى نيست كه توصّل به‌صورت قيديت مطرح باشد . « 1 » نتيجهء بحث در مورد كلام صاحب فصول رحمه الله از آنچه گفته شد نتيجه گرفته مىشود كه اگر ما در بحث مقدّمهء واجب ، اصل ملازمه را بپذيريم ، حق با صاحب فصول رحمه الله خواهد بود . البته با آن بيانى كه ما در ارتباط با كلام ايشان داشتيم و با توجه به اينكه اشكالات كلام ايشان را بر طرف كرديم . امّا اگر ملازمه را نپذيرفتيم ، ديگر نوبت به اين حرف‌ها نمىرسد .

ثمرهء بين قول مشهور و قول صاحب فصول رحمه الله

در اينجا ثمره‌اى بين قول مشهور - كه قائل به وجوب غيرى مطلق مقدّمه است - و قول صاحب فصول رحمه الله - كه قائل به وجوب مقدّمهء موصله است - مطرح شده است . اين ثمره در ارتباط با ضدّين و همان اهم و مهم است كه مثال معروف آن ازالهء نجاست از مسجد و صلاة در مسجد است ، كه در صورت وسعت داشتن وقت نماز ، ازاله ، وجوب فورى پيدا كرده و به‌لحاظ همين فوريت ، نسبت به صلاة ، اهم خواهد شد . حال اگر كسى در وسعت وقت وارد مسجد شد و مشاهده كرد مسجد آلوده به نجاست است ولى
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 400 و 401 ؛ معتمد الاصول ، ج 1 ، ص 88 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 267 - 269