اكنون به بحث و بررسى كلام اين دو بزرگوار مىپردازيم :
1 - تفسير محقق حائرى رحمه الله از كلام صاحب فصول رحمه الله :
ايشان مىفرمايد : بهنظر ما مسألهء ايصال و موصليت بهعنوان قيديت مطرح نيست و وجوب غيرى به ذات مقدّمه تعلّق گرفته است ولى بهلحاظ ايصال و داعويت ايصال نه به قيد ايصال ، و بين اين دو ، فرق وجود دارد . سپس مىفرمايد : وجدان هم با اين معنا موافق است . اگر ما فرض كنيم ذىالمقدّمهاى داراى چند مقدّمه است بهگونهاى كه تا وقتى همهء مقدّمات جمع نشوند امكان تحقق ذى المقدّمه وجود ندارد ، روشن است كه در اينجا هريك از مقدّمات - بهصورت جداى از يكديگر - نمىتواند متعلَّق وجوب غيرى و ارادهء غيريهء مولا قرار گيرد و وجدان بر اين مطلب گواهى مىدهد . يك مقدّمه - جداى از ساير مقدّمات - چه فايدهاى مىتواند براى مولا داشته باشد تا مولا نسبت به آن وجوب غيرى را مطرح كرده باشد ؟ امّا وقتى همهء مقدّمات را با هم ملاحظه مىكند ، معنايش اين است كه يك سنخيت و ارتباطى بين آنها وجود دارد و آن سنخيت اين است كه اگر اينها با هم جمع شوند ، ممكن است ذى المقدّمه به دنبال آنها تحقق پيدا كند . بنابراين در ملاحظهء مجموع مقدّمات ، بايد ذى المقدّمه را نيز مورد ملاحظه قرار داد . مرحوم حائرى مىفرمايد : منظور ما از لحاظ ايصال ، همين معناست . يعنى مولا وقتى ارادهء غيريهاش به مقدّمات متعدّدى تعلّق مىگيرد كه سنخيت بين اين مقدّمات ملاحظه شده باشد و سنخيت هم اين است كه انضمام اينها در تحقق ذى المقدّمه نقش دارد . در اين حال ارادهء غيرى او متعلّق به ذات مقدّمه مىشود و هيچ قيدى در مراد او مدخليت ندارد . در اين صورت هيچيك از اشكالات گذشته بر صاحب فصول رحمه الله وارد نخواهد شد ، زيرا همهء آن اشكالات مبتنى بر اين بود كه قيد ايصال در متعلّق وجوب غيرى اخذ شده باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) - درر الفوائد ، ص 119