پشتبام » را داشته باشد ، « نصب نردبان » بر او واجب مىشود امّا اگر ارادهء « بودن بر پشتبام » را ندارد ، « نصب نردبان » براى او - حتى به وجوب غيرى - وجوب پيدا نمىكند . « 1 » : اوّلًا : اگرچه اين مطلب به صاحب معالم رحمه الله نسبت داده شده است ولى عبارتى كه مرحوم آخوند از ايشان نقل كرده است موافق با مطلب فوق نيست بيان مطلب : آنچه به صاحب معالم رحمه الله نسبت داده شده ، مسألهء اشتراط است و اشتراط بهمعناى تعليق است . قضيهء شرطيه قضيهاى است كه جزاء آن معلّق بر شرط است و بين شرط و جزاء ، ارتباط علت و معلول در كار است . اگر شرط حاصل شود جزاء هم حاصل مىشود .
لذا كسانى كه در باب قضيهء شرطيه قائل به مفهوم شدهاند بايد علاوه بر اثبات عليت شرط براى جزاء ، عليت منحصرهء آن را هم ثابت كنند . روشن است كه اگر صاحب معالم رحمه الله بخواهد مسألهء اشتراط را مطرح كند بايد يك چنين قضيهء شرطيهاى در كار باشد كه « اگر اراده كردى ذى المقدّمه را ، مقدّمه براى تو واجب مىشود » يعنى ارادهء ذى المقدّمه ، عليت دارد براى وجوب مقدّمه . درحالىكه عبارت صاحب معالم رحمه الله بر چنين معنايى دلالت نمىكند . در عبارت ايشان كلمهء اشتراط و تعليق و شرطيت و . . . مطرح نيست بلكه ايشان مىگويد : « دليل وجوب مقدّمه دلالت بر وجوب مقدّمه مىكند درحالىكه مكلّف ارادهء تحقّق ذى المقدّمه را دارد » . بديهى است كه بين كلمهء « حال » و كلمهء « اشتراط » ، همان فرقى است كه بين قضيهء حينيه « 2 » و قضيهء شرطيه وجود دارد . در قضيهء شرطيه ، تعليق وجود دارد ، عليت و معلوليت در كار است . امّا قضيهء حينيه اينگونه نيست و كسى نيامده براى آن مفهوم قائل شود . قضيهء حينيه با كلمهء « حين » و « حال » و امثال آن و قضيهء شرطيه
هامش
( 1 ) - معالم الدين ، ص 71
( 2 ) - مثل اينكه گفته شود : « أكرم زيداً حينما جاءك » يا « أكرم زيداً حال ما جاءك » .