مشروط ، ارادهء خود آن واجب مىتواند به عنوان شرط آن واجب باشد ، يعنى بگويد : « إن أردت الصلاة يجب عليك الصلاة » ؟ شيخ انصارى رحمه الله مىفرمايد : چنين چيزى محال است ، براى اينكه مكلّف ، بهلحاظ عمل خارجى از دو حال بيرون نيست . يا صلاة را اراده كرده و يا اراده نكرده است . اگر اراده نكرده باشد ، شما مىگوييد : « صلاة وجوب ندارد . امّا اگر صلاة را اراده كرده باشد ، معناى اراده اين مىشود كه صلاة در خارج تحقّق پيدا كند و علت تحقّق آنهم ارادهء خود صلاة باشد . اگر اراده در تحقّق صلاة نقش دارد ، پس بر وجوب و بعث چه اثرى مترتّب است ؟ شما از وجوب ، به بعث و تحريك اعتبارى تعبير مىكنيد ، معناى بعث و تحريك اعتبارى اين است كه امر مولا در تحقّق و حصول صلاة نقش دارد ، درحالىكه اگر تحقّق صلاة معلّق بر ارادهء صلاة باشد ، آنچه نقش در تحقّق صلاة دارد ارادهء خود مكلّف است . مثلًا در صورتى كه مولا بگويد : « اگر ارادهء « بودن بر پشتبام » را نمودى ، « بودن بر پشتبام » بر تو واجب مىشود ، وقتى عبد خودش ارادهء « بودن بر پشتبام » را بنمايد ، اين « بودن بر پشتبام » كه در خارج واقع مىشود ، در ارتباط با ارادهء عبد است نه در ارتباط با بعث و تحريك مولا . ممكن است كسى بگويد : در اينجا دو چيز در تحقّق « بودن بر پشتبام » نقش دارد : ارادهء عبد و بعث مولا . جواب اين است كه : اين حرف در صورتى درست است كه ارادهء عبد و بعث مولا در رتبهء واحدى باشند ، امّا اگر ارادهء عبد قبل از بعث مولا باشد و اراده در مرتبهء متقدّمه نقش در تأثير « بودن بر پشتبام » داشت ، ديگر نوبت به بعث مولا - كه در مرتبهء متأخّر است - نمىرسد . ما نحن فيه هم همينطور است ، زيرا شرط در واجب مشروط ، هميشه تقدّم بر حكم دارد . در مورد قضيهء شرطيه تا اين درجه گفتهاند كه شرط نه تنها علت براى جزاست بلكه عليت منحصره براى جزاء دارد . حال در ما نحن فيه وقتى مىگويد : « اگر ارادهء بودن بر پشتبام نمودى ، بودن بر پشتبام بر تو واجب مىشود » در اين صورت ، ارادهء « بودن بر پشتبام » كه بهعنوان شرط است ، در رتبهء مقدّم بر بعث و تحريك و حكم - كه بهعنوان جزاست - قرار دارد و در اين صورت ، « بودن بر پشتبام » - بهعنوان
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 515
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥١٥