و هم مىسازد با اينكه زيدى نباشد تا اتّصاف به قيام داشته باشد . مرئه ، زمانى كه نبود و حتى نطفهاش هم منعقد نشده بود ، قضيهء سالبهء محصّله با انتفاء موضوع صدق مىكرد . اكنون كه متولّد شده و ما شك در قرشيت و عدم قرشيت او داريم ، همان قضيهء سالبهء محصّلهء متيقّنه را استصحاب مىكنيم و عدم قرشيت مرئه را اثبات مىكنيم » . ما در بحث قرشيّت مرئه گفتيم : « بهنظر ما اين استصحاب جارى نيست ، زيرا در استصحاب بايد قضيهء متيقّنه و قضيهء مشكوكه وحدت داشته باشند و اگر مغايرت وجود داشته باشد ، « لا تنقض اليقين بالشك » نمىتواند جريان پيدا كند . و اينجا قضيهء سالبهء متيقّنه با قضيهء سالبهء مشكوكه مغايرت دارند . قضيهء سالبهء متيقّنه ، قضيهء سالبهء به انتفاء موضوع بوده ولى قضيهء سالبهء مشكوكه ، قضيهء سالبهء با وجود موضوع و به انتفاء محمول است . صرف اينكه هر دوى اينها قضيهء سالبهء محصّلهاند در وحدت قضيهء متيقّنه و قضيهء مشكوكه كفايت نمىكند » . در ما نحن فيه هم همينطور است . مرحوم آخوند مىفرمايد : « واجب تبعى واجبى است كه ارادهء مستقلى به آن تعلّق نگرفته و اين حالت سابقهء عدميه دارد » ما مىگوييم :
« كدام حالت سابقهء عدميه ؟ وقتى كه واجب نبوده ، اصلًا ارادهاى در كار نبوده تا بخواهد مستقل باشد يا غير مستقل . امّا الآن كه شما شك داريد ، با فرض تعلّق اراده ، شك داريد . مىدانيد كه اراده تعلّق گرفته است ولى در استقلال و عدم استقلال آن شك داريد . در اينجا نمىتوانيد حالت سابقهء عدميهء به انتفاء موضوع را استصحاب كرده و تبعى بودن واجب را استصحاب كنيد » . همچنين به مرحوم محقّق اصفهانى مىگوييم : « شما كه مىخواهيد عدم ترشح را استصحاب كنيد ، حالت سابقهء عدميه چه زمانى است ؟ آيا وقتى است كه واجب نبوده ؟
آنوقت كه ارادهاى نبوده تا بخواهد مسألهء ترشح و عدم ترشح مطرح باشد . الآن كه اراده آمده ، شما با حفظ موضوع شك در ترشح و عدم ترشح اراده داريد ، در اينجا نمىتوانيد حالت سابقهء عدميهء به انتفاء موضوع را استصحاب كنيد » .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 509
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠٩