اين امر وجودى را با استصحاب عدم تعلّق ارادهء مستقل ثابت كنيم ، استصحاب بهعنوان اصل مُثبت و فاقد حجّيت خواهد بود . « 1 » : محقّق اصفهانى رحمه الله مىفرمايد : ما با همين استصحاب ، اصلى بودن واجب را ثابت مىكنيم ، زيرا خصوصيت عدميت ، مربوط به واجب اصلى است و در واجب تبعى يك خصوصيت وجوديه مطرح است ، براى اينكه واجب تبعى واجبى است كه ارادهء متعلّق به آن ، مترشح از ارادهء ديگرى و معلول آن و مترتّب برآن باشد و ترشح و معلوليت و ترتّب از امور وجوديه هستند . امّا واجب اصلى واجبى است كه ارادهء متعلّق به آن مترشح از غير و معلول ارادهء غير و مترتّب بر ارادهء غير نباشد . پس قوام واجب اصلى به عدم ترشح و عدم معلوليت و عدم ترتّب است كه اينها از امور عدمى مىباشند . در اين صورت اگر وجوب چيزى براى ما معلوم باشد ولى ندانيم كه آيا ارادهاش مترشح از ارادهء غير و معلول ارادهء غير و مترتّب بر ارادهء غير است يا نه ؟ استصحاب عدم ترشح و عدم معلوليت و عدم ترتّب ، اقتضاى اصلى بودن واجب را مىكند . « 2 » رحمه الله : چنين استصحابى اصلًا جريان پيدا نمىكند و دليل آن همان اختلافى است كه ما با مرحوم آخوند در مسألهء قرشيت مرئه داريم . مرحوم آخوند و جمع ديگرى استصحاب عدم قرشيت مرئه را جارى مىكنند و مىگويند : « در اينجا ما يك قضيهء سالبهء محصّله داريم و سالبهء محصّله ، هم با انتفاء موضوع صادق است و هم با انتفاء محمول . قضيهء « زيد ليس بقائم » ، هم مىسازد با اينكه زيدى باشد ولى اتّصاف به قيام نداشته باشد
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 195 و 196
( 2 ) - نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 409 و 410