كلام مرحوم آخوند : ايشان معتقد است كه اين تقسيم ربطى به مقام دلالت و اثبات نداشته و در مرحلهاى قبل از مقام دلالت مطرح است كه ما از آن به مقام ثبوت تعبير مىكنيم . ايشان - براساس مبناى خود - واجب اصلى و تبعى را اينگونه تعريف مىكند : واجب اصلى : واجبى است كه خود آن واجب - به همراه جهتى كه مطلوبيت آن را اقتضاء مىكند - مورد التفات مولاى آمر قرار گرفته و در ذهن او آمده است ، بههمينجهت ارادهء مولا بهطور مستقيم و بدون هيچ واسطهاى به آن تعلّق گرفته است . البته اين بدان معنا نيست كه خود آن چيز مطلوبيت نفسيه دارد بلكه ممكن است مطلوبيت آن نفسيه و ممكن است غيريه باشد . واجب تبعى : واجبى است كه يا اصلًا مورد التفات مولا قرار نگرفته و يا اينكه اگر خود شىء مورد التفات قرار گرفته ، ولى خصوصيتى كه موجب مطلوبيت آن شىء شده ، مورد التفات و توجه مولا قرار نگرفته است ، مثل اينكه يك مولاى عادى وقتى مىخواهد عبد خود را مأمورْ به « بودن بر پشتبام » بكند فقط همين « بودن بر پشتبام » در ذهن او آمده و چيزى بهعنوان « نصب نردبان » در ذهن او نيامده باشد و يا اگر هم به ذهن او آمده ، حيثيت مطلوبيت و مقدّميت آن براى « بودن بر پشتبام » - كه مطلوب نفسى مولاست - در ذهن او نيامده باشد . بر اين اساس مرحوم آخوند مىفرمايد : در واجب اصلى ، هر دو قسم نفسيت و غيريت را مىتوان فرض كرد . در مسألهء « كن على السطح » اگر مولا همانطور كه « بودن بر پشتبام » و جهت مطلوبيت نفسيهء آن را مورد التفات قرار داده ، « نصب نردبان » و مطلوبيت غيريهء آن را نيز مورد التفات داشته باشد ، در اين صورت « بودن بر پشتبام » و « نصب نردبان » در نفسيت و غيريت با يكديگر مختلف خواهند بود ، امّا هر دو بهعنوان واجب اصلى مطرح خواهند بود ، زيرا واجب اصلى عبارت از آن واجبى بود كه هم واجب و هم جهت مطلوبيت آن مورد توجه مولا قرار گرفته باشد ، خواه مطلوبيت آن مطلوبيت نفسيه باشد يا مطلوبيت غيريه امّا اگر مولا وقتى وجوب « بودن
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 500
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠٠