لفظى باشد - مثل ظاهر كتاب و سنت - يا دليلى لبّى باشد ، مثل اجماع و غير آن . واجب تبعى : واجبى است كه ما وجوب آن را از راه دليل مستقل استفاده نكرده باشيم . صاحب فصول رحمه الله مىفرمايد : وقتى اين تقسيم را با تقسيم واجب به نفسى و غيرى مقايسه مىكنيم مىبينيم هريك از دو قسم اصلى و تبعى ممكن است نفسى باشند يا غيرى . مثلًا صلاة هم واجب اصلى است و هم واجب نفسى و وضو هم واجب اصلى است و هم غيرى و مقدّمى . واجب تبعى هم ممكن است نفسى باشد يا غيرى . مثلًا اگر مولا بگويد : « إن لم يجئك زيدٌ فلا يجب إكرامه » ، مفهوم اين قضيهء شرطيه - در صورتى كه قائل به مفهوم شويم - اين مىشود : « إن جاءك زيد يجب إكرامه » . اين وجوب اكرام ، از طرفى وجوب نفسى است - زيرا مقدّميتى در اينجا مطرح نيست - و از طرفى وجوب تبعى است ، زيرا ما وجوب اكرام را از راه دليل استفاده نكرديم . دليل منطوقى دلالت بر عدم وجوب اكرام در صورت عدم مجىء مىنمايد ولى لازمهء اين مفاد - بنا بر ثبوت مفهوم - عبارت از وجوب اكرام هنگام تحقّق مجىء است . حال با توجه به اينكه صاحب فصول رحمه الله تقسيم را بهلحاظ مقام دلالت مىداند ، از نظر مقام دلالت ، مفهوم بهعنوان لازم براى منطوق است . نتيجه اين مىشود كه وجوب اكرام ضمن اينكه وجوب نفسى دارد ، وجوب تبعى در مقام دلالت هم دارد . همچنين واجب تبعى ممكن است غيرى باشد مثلًا اگر مولا گفت : « كُن على السطح » و ما در مسألهء مقدّمهء واجب قائل به ملازمهء عقليه بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه شديم ، عبارت « كُن على السطح » دلالت بر وجوب نصب نردبان مىكند در نتيجه وجوب نصب نردبان هم وجوب غيرى است - چون ملاك غيريت در آن وجود دارد - و هم وجوب تبعى است ، زيرا وجوب نصب نردبان بهطور مستقيم از دليل « كُن على السطح » استفاده نشده است بلكه از راه ملازمهء عقليه به دست آمده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - الفصول الغروية في الاصول الفقهيّة ، ص 82