مقدّمهء چهارم : آيا مسألهء اجزاء ، مسألهء مستقلّى است ؟
مرحوم آخوند در اين مقدّمه دو مطلب را مورد بحث قرار داده است : مطلب اوّل : آيا چه ارتباطى بين مسألهء إجزاء با مسألهء مرّه و تكرار وجود دارد ؟ آيا إجزاء همان مرّه و تكرار است ، « 1 » يا اينكه فرع بر مرّه و تكرار است ، يا اينكه بين اين دو مسئله ، فرق وجود دارد ؟ روشن است كه در دو صورت اوّل ، مناسبت ندارد كه مسألهء اجزاء را بهصورت مسألهاى مستقل مطرح كنيم ، زيرا ما قبلًا گفتيم : دو مسئله در صورتى استقلال دارند كه هركس وارد هريك از اين دو مسئله شد ، ازنظر اختيار اقوال آزاد باشد .
امّا درصورتىكه اختيار يك قول در يك مسئله ، لازم داشته باشد كه در مسألهء ديگر قول مشخصى را اختيار كند ، معنايش اين است كه بين اين دو مسئله ارتباط وجود دارد و يكى بهعنوان اصل و ديگرى بهعنوان فرع است و اين با استقلال نمىسازد .
درحالىكه در كلمات اصوليّين ، اينها بهصورت دو مسئله مطرح شدهاند . مطلب دوّم : آيا مسألهء اجزاء ، همان مسألهء « تبعيّت قضاء از اداء » است ؟ توضيح : يكى از مسائل مورد بحث بين اصوليّين اين است كه آيا قضاء تابع اداء است ؟ يعنى آيا همين ( أقم الصّلاةَ لِدلوك الشّمسِ . . . ) « 2 » كه نماز را بهصورت اداء واجب مىكند ، مىگويد : « اگر نماز در وقت خود انجام نشد ، بايد در خارج وقت بهصورت قضاء انجام شود » ؟ و بهعبارت ديگر : معناى تبعيّت قضاء از اداء اين است كه همان دليلى كه دلالت بر اداء مىكند ، دلالت بر قضاء هم مىكند . قائل به تبعيّت ، اين حرف را
هامش
( 1 ) - به اين صورت كه مراد از مرّه همان إجزاء و مراد از تكرار ، عدم إجزاء باشد . اگر چنين باشد ، اين دو مسئله اتّحاد پيدا مىكنند .
( 2 ) - الإسراء : 78