نماز با تيمّم و نماز با وضوى استصحابى نيز نسبت به امر خودشان بههمينصورتند يعنى اگر كسى نماز با تيمّم خواند ، ديگر لازم نيست دوباره نماز خود را با تيمّم بخواند ، و اگر كسى نماز با وضوى استصحابى خواند ، ديگر لازم نيست دوباره نماز خود را با وضوى استصحابى بخواند . امّا در بخش دوّم وقتى مىگوييم : « نماز با تيمّم مجزى است » آيا تعبّد به چه چيز ساقط مىشود ؟ تعبّد به همين نماز با تيمّم يا تعبّد به نماز با وضو ؟ روشن است كه در اينجا مىخواهيم بگوييم : « تعبّد به نماز با وضو ساقط مىشود » ، گويا در اينجا كه ما مىگوييم : « نماز با تيمّم ، مجزى از نماز با وضو است » و اجزاء را هم بهمعناى « اسقاط التعبّد به ثانياً » مىدانيم بايد در ضمير « به » قائل به استخدام شويم ، چون ما خود آن نماز را تكرار نمىكنيم ، بحث اين است كه نماز تكرار شود ولى در تكرارش - بهجاى تيمّم - وضو مطرح باشد . در نماز با طهارت استصحابى هم وقتى إجزاء را مطرح مىكنيم و آن را به « إسقاط التعبّد به ثانياً » معنا مىكنيم ، نمىخواهيم بگوييم : « نماز با وضوى استصحابى ، تكرارش لازم نيست » بلكه مىخواهيم بگوييم : « نماز با طهارت استصحابى ، ما را از نماز با طهارت واقعى بىنياز مىكند » لذا ضمير در « به » به نماز با طهارت واقعى برمىگردد . و اين نوعى از استخدام است . نكتهء دوّم : تعبير « التعبّد به ثانياً » ، اعم از اداء و قضاء است . معناى اين تعبير اين است كه تكرارش لازم نيست . خواه اين تكرار ، در وقت و بهعنوان اعاده باشد يا خارج از وقت و بهعنوان قضاء باشد . دو احتمال در مورد تعبير دوّم : در تعبير دوّم كه إجزاء را بهمعناى « إسقاط القضاء » مىداند ، دو احتمال در مورد كلمهء قضاء وجود دارد : احتمال اوّل : قضاء در مقابل اداء باشد ، يعنى فعل خارج از وقت . در اين صورت ، اگر ما اجزاء را بهمعناى « اسقاط قضاء » بدانيم لازمهاش اين است كه در مبحث إجزاء فقط از قضاء بحث شده و از اعاده سخنى به ميان نيامده باشد . جايى كه كسى در اوّل وقت نماز با تيمّم بخواند ولى در وقت ، دسترسى به آب پيدا كند ، مسألهء إجزاء و عدم إجزاء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 47
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٧