اعاده و قضاء است « 1 » . شاهد ديگر اين است كه ما در تعبيرات عرفى خودمان كلمهء « كفايت » را در مواردى به كار مىبريم كه « ما يُكفى عنه » آن مختلف است ، مثلًا گاهى مىگوييم : « يك ليوان آب ، براى رفع تشنگى كافى است » ، « يك استكان چاى ، براى رفع خستگى كافى است » ، « يك بشقاب غذا براى رفع گرسنگى كافى است » . كلمهء « إجزاء » هم بههمينصورت است . يعنى معناى آن در همهء موارد يكسان است ولى « ما يُجزى عنه » آن فرق مىكند . امّا اگر انسان بخواهد بر ظاهر كلمات فقهاء و اصوليّين جمود پيدا كند ، در ابتداى امر بهنظر مىرسد كه در مورد كلمهء « إجزاء » اصطلاح خاصّى وجود دارد . در كلمات فقهاء و اصوليّين با دو تعبير - در مورد « إجزاء » - برخورد مىكنيم : بعضى إجزاء را بهمعناى « اسقاط التعبّد به ثانياً » دانستهاند و گفتهاند : اينكه مىگوييم : « اتيان به مأمور به مجزى است » ، بهمعناى اين است كه « اتيان به مأمور به ، اسقاط مىكند اتيان به اين مأمور به براى نوبت دوّم را » . و بعضى إجزاء را بهمعناى « إسقاط القضاء » دانستهاند . دو نكته در مورد تعبير اوّل : در تعبيرى كه اجزاء را بهمعناى « اسقاط التعبّد به ثانياً » مىداند بايد دو نكته را ملاحظه كرد : نكتهء اوّل : با توجه به اين كه ما در مبحث اجزاء در دو بخش بحث مىكرديم ، در يك بخش آن پيرامون مسألهاى عقلى و در بخش ديگر پيرامون مسألهء لفظى و دلالت الفاظ بحث مىكرديم ، در اينجا بايد تعبيرى را كه إجزاء را بهمعناى « إسقاط التعبّد به ثانياً » مىداند در هر دو بخش مورد بررسى قرار دهيم . در بخش اوّل بايد بگوييم : « الإتيان بالمأمور به بالأمر الواقعي الأوّلي يسقط التعبّد به ثانياً » يعنى اگر كسى نماز با وضو خواند ، ديگر لازم نيست همين نماز را تكرار كند .
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 125 و 126 .