بررسى صورت سوّم : اشكالى كه بهنظر مىرسد ، در مورد حكم اين صورت نيست بلكه راجع به اين است كه ما صورت سوّم را چگونه بايد تصوير كنيم تا از صور ما نحن فيه باشد ؟ مسألهء مورد بحث ما اين بود كه يك واجبى ، اصل وجوبش مسلّم باشد ولى در نفسيت و غيريت آن ترديد داشته باشيم . امّا جايى كه ترديد ما به اصل مقسم هم سرايت كند و احتمال عدم وجوب در كار باشد ، مسألهء دوران بين نفسيت و غيريت مطرح نمىباشد . بههمينجهت ما در ابتداى بحث دوران بين نفسى و غيرى گفتيم : دوران بين نفسيت و غيريت در جايى است كه ما دو واجب داشته باشيم كه يكى از آنها نفسى بودنش مسلّم باشد امّا نسبت به نفسى و غيرى بودن واجب دوّم ترديد داشته باشيم . امّا اگر فقط يك واجب داشته باشيم ، نمىتوانيم دوران بين نفسيت و غيريت را مطرح كنيم . اگر مولا يك دستور داد ، چگونه مىتوان احتمال غيرى بودن آن را داد ؟ اگر واجب غيرى باشد ، واجب نفسىاش كدام است ؟ واجب غيرى تابع واجب نفسى است . صورت سوّمى را كه مرحوم نائينى مطرح كرده ، تقريباً همينطور است . اگرچه به وضوحِ مثالى كه ذكر كرديم نيست . ايشان مىگويد : « 1 » « وجوب وضو براى ما معلوم و وجوب صلاة براى ما مشكوك است » ، ما مىگوييم : « آيا شما بنا بر بعضى از تقادير ، علم به وجوب وضو داريد يا بنا بر جميع تقادير ؟ اگر فرض كنيم دليلى - غير از اصالة البراءة - بر عدم وجوب صلاة قائم شد ، آيا باز هم شما علم به وجوب وضو و شك در نفسيت و غيريت آن داريد ؟ اگر چنين باشد ، غيريت آن را چگونه توجيه مىكنيد ؟ » پس اينكه از يك طرف شما مىگوييد : « ما علم به وجوب وضو داريم » - كه معناى آن علم داشتن به وجوب وضو ، بنا بر جميع تقادير است - و از طرف ديگر مىگوييد : « ما شك در وجوب نماز داريم » ، با هم جمع نمىشود . اگر شما شك در وجوب نماز داشته باشيد ، ديگر شما علم به وجوب وضو ، بنا بر جميع تقادير ، نداريد ، بلكه در وضو هم احتمال غيريت
هامش
( 1 ) - همان گونه كه قبلًا هم اشاره كرديم ، اين مثالها فرضى است .