واجب غيرى درست كنيم ، بلكه اگر يكى از اين دو اشتراط هم باشد - چه از ناحيهء وجوب و چه از ناحيهء وجود - اصالة الاطلاق مىتواند جلوى تقييد را گرفته و مسألهء نفسيت را ثابت كند . ولى ايشان مىخواهد بفرمايد : « بهحسب واقع ، دو اشتراط وجود دارد » بنابراين اگر ما بخواهيم اصالة الاطلاق را نفى كنيم بايد هر دو اشتراط را از بين ببريم : در مورد اشتراط دوم ، به مرحوم نائينى مىگوييم : آيا مقصود شما از توقّف ، كه مىفرماييد : « وجود واجب نفسى متوقّف بر وجود واجب غيرى است » چيست ؟ اگر مقصود شما از توقّف ، صرف مقدّميت باشد ، به اين معنا كه اگر مقدّمه تحقّق پيدا نكند ، ذى المقدّمه هم تحقّق پيدا نخواهد كرد ، در اين صورت مىگوييم : « اين حرف معنايش تقييد نيست تا شما بتوانيد با اصالة الاطلاق جلوى آن را بگيريد . در مسألهء « نصب نردبان » نسبت به « بودن بر پشتبام » ، آنچه واقعيت دارد اين است كه « بودن بر پشتبام » - عادتاً - بدون « نصب نردبان » امكان ندارد . اين معناى مقدّميت است . امّا بحث ما در تقييد است نه در مقدّميت . شما مىفرماييد : « لازمهء مقدّميت « نصب نردبان » ، دخالت داشتن آن ، بهعنوان يك قيد ، در مادّهء واجب نفسى است » . اين را شما از كجا مىآوريد ؟ لازمهء اين حرف اين است كه تمام مقدّمات بهعنوان قيديت در واجب نفسى دخالت داشته باشند . و در خارج اينگونه نيست . البته در بسيارى از مقدّمات شرعيه ، مسألهء قيديت هم وجود دارد ، « 1 » مثلًا طهارت قيد براى صلاة است . امّا تقييد ذى المقدّمه به مقدّمه ، امرى زائد بر مقدّميت است و مقدّميت به تنهايى اقتضاى اين تقييد را نمىكند و الّا اگر « بودن بر پشتبام » بهعنوان مأمور به قرار گيرد و فرض كنيم مولا توجه به مقدّميت « نصب نردبان » دارد ، لازم مىآيد كه « بودن بر پشتبام مقيّد به نصب نردبان » بهعنوان مأمور به باشد . درحالىكه اگر از عبد سؤال كنند مولا تو را به چه چيزى امر كرده است ؟ مىگويد : « بودن بر پشتبام » . مىگوييم : « پس نصب نردبان
هامش
( 1 ) - ولى اين نمىتواند بهعنوان ضابطهء مقدّميت مطرح باشد .