تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
: ما در بحث پيرامون معناى هيئت افعل گفتيم : « طلب در لغت داراى معنايى است كه هيچ ربطى به مفاد هيئت افعل ندارد . مفاد هيئت افعل ، نه مصاديق طلب حقيقى است « 1 » و نه انشاء طلب . « 2 » بلكه مفاد هيئت افعل عبارت از بعث و تحريك اعتبارى - در مقابل بعث و تحريك تكوينى - است . بعث و تحريك تكوينى اين است كه مثلًا مولا عبد خود را با بعث و تحريك عملى وادار به كارى مىكند ، مثل اينكه دست او را گرفته و ظرف آب را به دست او داده و او را مجبور به آشاميدن آب مىكند . بعث و تحريك اعتبارى اين است كه مولا - به‌عنوان اينكه مولاست و اطاعتش واجب است - به عبد خود مثلًا دستور آشاميدن آب مىدهد . و عقلاء اطاعت از اين بعث و تحريك اعتبارى را واجب مىدانند . بنابراين مطرح كردن عنوان طلب - چه به‌معناى طلب حقيقى و چه به‌معناى طلب انشائى - در ارتباط با مفاد هيئت افعل صحيح نيست . و ارادهء حقيقيه شد ، ديگر قابل تقييد نمىباشد ، چون تقييد در مورد كلّيات است و جزئى قابل تقييد نيست » . ما اين كبرى را قبول نداريم . به‌نظر ما جزئى هم به‌لحاظ حالاتش قابل تقييد است . زيد ، جزئى است امّا همين زيد ممكن است اتّصاف به مجىء پيدا كند و ممكن است اتّصاف به مجىء پيدا نكند . در اين صورت چه مانعى دارد كه ما زيد را به
هامش
( 1 ) - كه مرحوم شيخ انصارى مىفرمود . ( 2 ) - كه مرحوم آخوند فرمود .