تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
هيئت افعل ، جملهء خبريه نيست كه از ما في الضمير حكايت كند بلكه هيئت افعل در مقام انشاء است و ما با آن انشاء طلب مىكنيم . در اين صورت ما ( مرحوم آخوند ) به مرحوم شيخ انصارى مىگوييم : ما كارى به حروف نداريم ، مىخواهيم ببينيم آيا شما با هيئت افعل چه چيزى را انشاء مىكنيد ؟ آيا انشاء به مفهوم طلب تعلّق گرفته است يا به مصداق آن ؟ ايشان مىفرمايد : انشاء نمىتواند به مصداق طلب - يعنى طلب حقيقى و ارادهء حقيقيه « 1 » - تعلّق بگيرد ، زيرا ارادهء حقيقيه تابع مبادى و مقدّمات تكوينيهء نفسانيهء خودش مىباشد اگر آن مقدّمات تحقّق پيدا كرد ، اراده هم به دنبال آنها تحقّق پيدا مىكند . انشاء هميشه به مفاهيم تعلّق مىگيرد . در عالم مفاهيم هم دايرهء انشاء داراى تضييق است . مثلًا مفهوم انسان و مفهوم حيوان قابل انشاء نيستند ولى مفاهيمى چون طلب ، ملكيت ، زوجيت ، حريت ، رقيت و امثال اين‌ها قابليت انشاء دارند . و با انشاء ، وجود انشائى تحقّق پيدا مىكند . وجود انشائى ، قسمى از وجود و به‌عنوان قسيم براى وجود خارجى و وجود ذهنى است . مرحوم آخوند مىفرمايد : برفرض كه ما در مورد حروف از مبناى خود عدول كرده و مبناى مشهور - يعنى وضع عام و موضوع له خاص - را بپذيريم ولى در اينجا خصوصيتى وجود دارد كه نمىتوان مبناى مشهور را پذيرفت ، زيرا انشاءِ مصداقِ طلب - يعنى انشاء طلب حقيقى - امر غير معقولى است . پس چاره‌اى نيست جز اينكه در اينجا هم - مانند بحث حروف - قائل به وضع عام و موضوع له عام شده و بگوييم : « هيئت افعل براى مفهوم طلب وضع شده است » . « 2 »
هامش
( 1 ) - مراد از ارادهء حقيقيه ، همان طلب حقيقى است . مرحوم آخوند در باب طلب و اراده فرمودند : طلب و اراده در تمام مراحل داراى يك معنا هستند فقط در مقام انصراف با هم فرق دارند . اراده ، انصراف به ارادهء حقيقيه دارد امّا طلب ، انصراف به طلب انشائى دارد . پس طلب انشائى غير از طلب حقيقى است . ( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 173 و 174