را متعلّق هيئت افعل قرار داده و بگويد : « صلّوا » و شما بخواهيد در مقام اخبار و حكايت از اين دستور مولا برآييد ، مىگوييد : « الصلاة مطلوبة » . آيا معناى « الصلاة مطلوبة » چيست ؟ اگر هيئت براى آن امر كلّى متصوَّر - يعنى مفهوم طلب - وضع شده باشد ، بايد « الصلاة مطلوبة » بهمعناى « الصلاة مفهوم الطلب » باشد . درحالىكه كسى نمىتواند چنين احتمالى بدهد بلكه « الصلاة مطلوبة » بهمعناى « الصلاة مطلوبة بالطلب الحقيقي » ، « الصلاة مرادة بالإرادة الحقيقية » مىباشد و اين دليل بر اين است كه هيئت افعل براى مفهوم طلب وضع نشده است بلكه همانطور كه « مِنْ » براى مصاديق واقعى ابتدا وضع شده است ، هيئت افعل هم براى مصاديق واقعى طلب وضع شده است . در نتيجه موضوع له هيئت افعل ، كلّى نيست . موضوع له افعل ، ماهيت مطلقه نيست . بنابراين شما چه حق داريد به اصالة الاطلاق تمسك كنيد . اصالة الاطلاق مربوط به مفاهيم كلّيه است امّا جزئى قابل تقييد نيست كه بخواهيم اصالة الاطلاق را در مورد آن پياده كنيم . « 1 » مورد اشكال قرار داده مىفرمايد : اوّلًا : مبناى ما در باب حروف ، غير از مبناى مشهور است . ما معتقديم در باب حروف ، هريك از مراحل سهگانهء وضع ، موضوع له و مستعمل فيه عام مىباشند ولى موارد استعمال فرق مىكند . ثانياً : برفرض كه ما در باب حروف از مبناى خودمان صرفنظر كرده و مبناى مشهور را بپذيريم ولى در باب هيئت خصوصيتى وجود دارد كه ما نمىتوانيم آن معنا را پياده كنيم . مرحوم آخوند مىفرمايد : اين معنا را خود مرحوم شيخ انصارى هم قبول دارد كه
هامش
( 1 ) - مطارح الأنظار ، ص 67