مثل اينكه داعى و محرّك مولا بر ايجاب دخول سوق ، مقدّميت داشتن آن براى اشتراء لحم باشد كه از نظر مولا امر لازمى است . اين قسم از اقسام واجب را واجب غيرى مىناميم . امّا گاهى داعى مولا بر ايجاب شىء ، مقدّميت آن براى حصول واجب ديگر نيست . اين قسم از واجب ، واجب نفسى ناميده مىشود و بر دو نوع است : 1 - گاهى خود اين واجب داراى محبوبيت ذاتى است ، مثلًا ايجابى كه به « معرفت خداوند متعال » تعلّق گرفته است به جهت مقدّميت آن براى چيز ديگر نيست بلكه خود « معرفت خداوند متعال » محبوبيتى ذاتى دارد كه بالاتر از آن محبوبيتى وجود ندارد . آيهء شريفهء ( وَ ما خلقتُ الجنَّ و الإنسَ إلّا لِيَعْبُدونِ ) « 1 » ناظر به همين معناست و ائمه عليهم السلام ( لِيَعبُدونِ ) را به « لِيَعْرِفُونِ » تفسير كردهاند . بنابراين « معرفت خداوند متعال » بهعنوان غايت و هدف خلقت و فوق كمالات است و اينگونه نيست كه مقدّميت براى عمل بالاترى - كه داراى محبوبيت بيشترى است - داشته باشد . اين قسم از واجب نفسى منحصر به « معرفت خداوند متعال » است . 2 - واجباتى كه ايجاب آنها به جهت آثارى است كه بر آنها ترتّب پيدا مىكند ، مثل صلاة كه ايجابش به جهت اين است كه ( إنّ الصّلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر ) « 2 » و « الصلاة قربان كلّ تقيّ » « 3 » و « الصّلاة معراج المؤمن » « 4 » و « الصّلاة خير موضوع . . . » « 5 » و . . . . تمامى اقسام واجبات نفسى - به جز معرفت خداوند متعال - از اين قسم مىباشند .
هامش
( 1 ) - الذاريات : 56 ، كسره در ( لِيَعبُدونِ ) علامت ياء متكلم است .
( 2 ) - العنكبوت : 45 .
( 3 ) - وسائل الشيعة ، ج 3 ( باب 12 من أبواب النوافل )
( 4 ) - اعتقادات مجلسى ، ص 29 .
( 5 ) - مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 43 و 47 .