امّا در واجب غيرى هيچ عنوان حسنى وجود ندارد كه خود واجب غيرى معنون به آن عنوان حسن باشد بهگونهاى كه فاعل آن مستحقّ مدح و تارك آن مستحقّ مذمّت باشد . بلكه وجوب آن صرفاً به جهت اين است كه ذى المقدّمه نمىتواند بدون آن تحقّق پيدا كند . سپس مىفرمايد : برفرض كه وضو هم - بهحسب واقع - معنون بهعنوان حسن باشد ولى عنوان حسن دخالتى در ايجاب آن ندارد . پس آنچه ملاك و فارق بين واجب نفسى و واجب غيرى است ، مدخليت عنوان حسن در ايجاب واجب نفسى و عدم مدخليت آن در ايجاب واجب غيرى است . سپس مىفرمايد : بعيد نيست كلام كسانى كه گفتهاند : « الواجب النفسي ما أُمر به لنفسه و الواجب الغيري ما أُمر به لأجل غيره » ناظر به همين چيزى باشد كه ما ذكر كرديم . « 1 » : اشكال اوّل : ايشان فرمودند : « در مورد واجبات نفسى ، عنوان حسنى در كار است كه ما از آن سر درنمىآوريم ولى اگر در معرض فهم ما قرار دهند ، ما - بهعنوان اينكه از عقلاء هستيم - نظر مىدهيم كسى كه اين عنوان حسن را در خارج ايجاد كند مستحقّ مدح است و كسى كه آن را ترك كند ، مستحقّ مذمّت است » . برفرض كه بتوان اين مطلب را در مورد عبادات مطرح كرد ولى در واجبات نفسيهء توصّليه نمىتوان چنين چيزى گفت . مثلًا دفن ميت واجب توصّلى نفسى است . دفن ميت غير از غسل ميت است . غسل ميت قصد قربت مىخواهد ولى دفن ميت قصد قربت نمىخواهد . دفن ميت براى اين است كه مردم از بوى آن اذيت نشوند و اينگونه نيست كه داراى عنوان حسنى باشد كه عقل ما نتواند آن را درك كند و اگر شارع ما را نسبت به آن راهنمايى كرد به آن حكم كنيم . اداء دين نيز واجب نفسى توصّلى است و
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ص 170 - 172