بسيارى از فروض آن ، امر اعتبارى است نه واقعيّت و بنا بر بعضى از معانى هم مسألهء حدّ و محدوديّت مطرح است نه مسألهء علّيت و معلوليّت . بنابراين بايد كلمهء « يقتضي » را از عنوان بحث حذف كرده و عنوان را اينگونه قرار دهيم : « الإتيان بالمأمور به مجزٍ أم لا يكون مجزياً » . « 1 » بررسى كلام حضرت امام خمينى رحمه الله : هرچند كلام امام خمينى رحمه الله كلام جالب و پرفايده و محقّقانهاى است ولى بهنظر مىرسد اين اشكال ايشان به مرحوم آخوند وارد نيست . ما يكوقت عنوان اقتضاء و علّيت را در بحث فلسفه مطرح مىكنيم . در آن جوّ ، صحبت از واقعيات و حقايق است . در آنجا فرمايش امام خمينى رحمه الله درست است . در فلسفه ، علّيت بهمعناى ايجاد و تأثير است و طرفين علت و معلول بايد واقعيّت تكوينى و حقيقى داشته باشند . امّا در بحث فقه و اصول سروكار ما با فقهاء و اصوليّين است . ما وقتى استعمالات « اقتضاء » ، « علّيت » ، « سببيّت » و « تأثير » را در كلمات فقهاء ملاحظه مىكنيم ، به موارد زيادى برخورد مىكنيم كه يا علت و معلول هر دو اعتبارى هستند و يا - حدّ اقل - معلول اعتبارى است . مثلًا در بحث مياه مىگويند : « الكرّيّة علّة لاعتصام الماء » ، اگر ماء بخواهد معتصم باشد ، يعنى با ملاقات نجاستْ نجس نشود ، كرّيّتْ يكى از علل اعتصام ماء است . كلمهء « علت » در اينجا به چه مناسبتى بهكاررفتهاست ؟ آن مقدار ماء خارجى ، يك واقعيت است ، امّا اينكه آن مقدار ، كرّ ناميده شود بهگونهاى كه اگر يك مثقال از آن كم شود ، عنوان كر صدق نكند ، اين ديگر يك واقعيت نيست ، بلكه يك امر جعلى است كه توسّط شارع جعل شده است . لذا در عرف و لغت ، به چنين معنايى در مورد كر برخورد نمىكنيم . بنابراين در اينجا « علت » امرى اعتبارى است . معلول
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 299 و 300 و معتمد الاصول ، ج 1 ، ص 111 و 112 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 178 و 179 .