درس شركت كنيد ، به استناد به اين اراده حركت كرده و در مجلس درس حضور پيدا مىكنيد . اين معنا جاى انكار نيست كه تا وقتى در جلسه حاضر نشدهايد ، اراده به قوّت خودش باقى است . هنگامى كه در جلسه حاضر شديد ، اين اراده از بين مىرود . ولى آيا علت از بين رفتن اراده چيست ؟ در ابتداى نظر ، انسان فكر مىكند كه « حصول مراد ، علت از بين رفتن اراده است » . درحالىكه اگر كسى اين مسئله را به اين صورت در فلسفه مطرح كند ، از او پذيرفته نمىشود ، زيرا وقتى اراده ، علت براى حصول مراد شد ، چگونه مىشود كه حصول مراد ، علت براى از بين رفتن اراده شود ؟ اگر حصول مراد ، علت براى از بين رفتن اراده شد ، معنايش اين است كه حصول مراد ، علّت براى عدم علت خودش بشود . در اين صورت ، علت براى عدم خودش مىشود . آيا معقول است كه چيزى علت براى عدم خودش بشود ؟ اگر قبول كنيم كه حصول مراد ، علت براى عدم اراده باشد ، معنايش اين است كه حصول مراد ، علّت براى عدم خودش مىباشد . روشن است كه چنين چيزى داراى استحاله است . پس آيا واقعيت مسئله چيست ؟ وجدان را نمىشود انكار كرد . قبل از حضور در جلسهء درس ، اراده بوده و بعد از حضور در جلسهء درس ، ارادهاى وجود ندارد . پس مسئله چگونه حل مىشود ؟ حلّ مسئله با توجه به اين نكته است كه اراده ، از اوّل داراى غايتى بوده و وقتى غايت آن حاصل شد ، ديگر ارادهاى وجود ندارد ، زيرا اين اراده ، از اول ، با تحقق غايت وجود نداشته است . نه اينكه اراده ، يك چيز مستمر و باقى بوده و امرى بيايد دوام آن را از بين ببرد . مسألهء استمرار و دوام ، از اول نبوده است . كسى كه اراده كرد ده قدم راه برود ، وقتى ده قدم تمام شد ، ارادهء او تمام شده است نه اينكه چيزى آمده باشد و جلوى دوام اراده را گرفته باشد . قدم يازدهم از همان اوّل متعلّق اراده نبوده است . امساك در ماه رمضان كه امرى عبادى است و نيّت لازم دارد ، مبدأ و منتهاى آن از ابتدا مشخّص است . وقت آن از طلوع فجر تا ذهاب حمرهء مشرقيّه است . نه يك دقيقه قبل از طلوع فجر داخل در متعلّق نيّت و اراده است و نه يك دقيقه بعد از ذهاب حمرهء مشرقيّه . اراده ، از ابتدا به يك چنين چيزى تعلّق گرفته است . پس در اينجا هم كه
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٩