تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
شما حضور در جلسه درس را متعلّق اراده قرار مىدهيد ، ارادهء شما از اوّل ، مغيّا به همان حضور در جلسهء درس است . وقتى در جلسه حاضر شديد ، ديگر از اوّل ، اراده‌اى وجود نداشته است نه اينكه اراده يك امر مستمرى بوده و با حضور در جلسهء درس ، سقوط آن نياز به علت داشته باشد ، تا ما بخواهيم در علت سقوط اين اراده بحث كنيم . بله اگر كسى اراده كرد كه مثلًا تا آخر عمرش روزى يك درهم صدقه بدهد ، اين اراده هميشگى است و به يك روز و ده روز و يك سال و دو سال محدود نيست ، بلكه تا آخر عمر انسان ادامه دارد و بعد از موت هم موضوعى براى اراده تحقّق ندارد ولى اراده‌هايى كه به افعال اختيارى انسان تعلّق مىگيرد ، معمولًا محدود و مقيّد و داراى غايت است . امام خمينى رحمه الله سپس مىفرمايد : در اراده‌هاى تشريعيّه نيز به‌همين‌صورت است . مولايى كه به عبد خود مىگويد : « جئني بالماء » ، ارادهء نفسانيّهء مولا موجب صدور فرمان نسبت به عبد مىشود . وقتى عبد ، مأمور به را در خارج ايجاد كرد و مولا متمكّن از ماء شد ، ديگر درست نيست تعبير كنيم كه اتيان به مأمور به موجب زوال و سقوط اراده شده است ، زيرا اراده ، از ابتدا محدود به همين حد بوده است . همان‌طور كه اگر مولا خودش آب را مىآورد ، ارادهء تكوينيّهء محدودش منتفى مىشد . تنها فرقى كه بين اين دو وجود دارد ، مسألهء تسبيب و مباشرت است . در نتيجه اگر إجزاء به‌معناى « سقوط امر » گرفته شود و امر هم عبارت از ارادهء قائم به نفس مولا باشد ، باز هم ما نمىتوانيم مسألهء علّيت و معلوليّت را مطرح كرده و بگوييم : « الإتيان بالمأمور به صار علّة مؤثّرة لسقوط الإرادة النفسانيّة » ، اين تعبير غير صحيح است . اراده ، از اوّل محدود بوده و خارج از آن حد ، اراده‌اى وجود نداشته است . خلاصه اينكه حضرت امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : شما ( مرحوم آخوند ) اراده را به هر معنايى بدانيد ، نمىتوانيد كلمهء « يقتضي » را به‌معناى علّيت و تأثير بگيريد ، چون در