تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
واقعيت مسلّم ديگر است و بين اين دو واقعيّت ، ارتباط علّيت و معلوليّت وجود دارد ، يعنى نار ، موجد احراق و مؤثّر در تحقّق احراق است . حال وقتى مىخواهيم اين معنا را در ما نحن فيه پياده كنيم ، در ناحيهء علت آن واقعيّتى داريم . الإتيان بالمأمور به ، امرى تخيّلى يا اعتبارى نيست ، بلكه امرى محسوس است . امّا وقتى سراغ معلول مىآييم مىبينيم معلول را شما ( مرحوم آخوند ) عبارت از « إجزاء » دانستيد ، سپس فرموديد : « الظاهر أنّ الإجزاء هاهنا بمعناه لغة و هو الكفاية و إن كان يختلف ما يكفي عنه » « 1 » يعنى اجزاء در لغت به‌معناى كفايت است ، ولى آيا از چه چيز كفايت مىكند ؟ آن چيز ، فرق مىكند . در مورد اتيان به مأمور به به هر امرى ، نسبت اجزاء در ارتباط با خود آن امر است و معناى كفايت اين است كه لازم نيست اين چيزى را كه آورده‌ايد ، با همين خصوصيّات و شرايط ، دو مرتبه اتيان كنيد . مثلًا وقتى مىگوييم : نماز با وضو ، نسبت به امر به نماز با وضو كافى است ، معنايش اين است كه لازم نيست نماز با وضو را دو مرتبه تكرار كنيم . در مقام دوّم بحث نيز اگر گفتيم : اتيان مأمور به به امر اضطرارى ، كفايت از امر واقعى اوّلى مىكند ، معنايش اين است كه نماز با تيمّم ، كفايت از نماز با وضو مىكند ، پس إجزاء در هر دو مقام به‌معناى كفايت است ولى « ما يُجزى عنه » - يعنى چيزى كه از آن كفايت مىشود - فرق دارد . امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : وقتى شما ( مرحوم آخوند ) إجزاء را اين‌گونه معنا كرديد ، ما از شما سؤال مىكنيم : آيا إجزاء به اين معنا ، يك واقعيت تكوينيّه است و بين اتيان مأمور به و اين اجزاء ، ارتباط علّيت و معلوليّت وجود دارد ؟ شما ( مرحوم آخوند ) نمىتوانيد چنين چيزى بگوييد : زيرا وقتى شما كفايت را به‌معناى عدم لزوم تكرار نماز - همان نماز يا به‌صورت ديگر ، مثل نماز با وضو براى كسى كه با تيمّم خوانده - دانستيد ، ما مىپرسيم : مگر لزوم ، يك واقعيّت است كه عدم لزوم بخواهد واقعيّت باشد ؟ لزوم ، يك امر اعتبارى است ، وجود هم يك امر اعتبارى است . بنابراين وقتى « وجود لزوم » يك امر اعتبارى شد ، عدم لزوم هم يك امر اعتبارى
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 125 و 126
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 36 | الشيخ فاضل اللنكراني