تذكّر : اين قبيل از مقدّمات را اصطلاحاً مقدّمات مفوّته مىنامند يعنى مقدّماتى كه اگر در ظرف خودش تحقّق پيدا نكند ، مستلزم تفويت مأمور به و عدم امكان تحقّق مأمور به است . حلّ اشكال : براى حلّ اين اشكال راهى در پيش گرفته شده كه بايد در آن دقّت شود ، چون اين مسئله در بحث واجب معلّق هم مطرح مىشود و درحقيقت ، التزام به واجب معلّق را از ضرورى بودن خارج مىكند . اين راه حل متوقّف بر بيان مطلبى است كه در اوايل بحث مقدّمهء واجب مطرح كرديم و اينجا ناچاريم اشارهاى به آن داشته باشيم . در آنجا گفتيم : تعبيراتى كه مرحوم آخوند و بعضى ديگر از اصوليين در ارتباط با مقدّمهء واجب مطرح كردهاند ، با واقعيت مسئله تطبيق نمىكند . مثلًا مرحوم آخوند مىفرمايد : « ارادهء متعلّق به مقدّمه ، ترشح پيدا مىكند از ارادهء متعلّق به ذى المقدّمه » و اين تعبير « يترشح » خيلى در كلام ايشان به كار برده شده است . گاهى هم به « يسري » تعبير كرده و مىگويد : « يسري الوجوب من ذي المقدّمة إلى المقدّمة » . حال با توجه به اينكه اراده داراى مبادى است - مثل تصوّر شىء مراد ، تصديق به فايدهء آن و عزم و جزم و . . . - آيا مراد ايشان از « ترشح ارادهء متعلّق به مقدّمه از ارادهء متعلّق به ذى المقدّمه » چيست ؟ آيا مقصود ايشان اين است كه ارادهء متعلّق به ذى المقدّمه نياز به مبادى دارد امّا ارادهء متعلّق به مقدّمه نياز به مبادى ندارد بلكه ارادهء متعلّق به ذى المقدّمه - مانند يك علت تامّه - ارادهء متعلّق به مقدّمه را ايجاد مىكند ؟ عبارت ايشان يك چنين معنايى را دلالت مىكند ولى واقعيت مسئله اينطور نيست و معناى ترشح نمىتواند يك چنين چيزى باشد . ما وقتى به وجدان خود مراجعه مىكنيم مىبينيم مثلًا اگر انسان بخواهد « بودن بر پشتبام » را كه متوقّف بر « نصب نردبان » است انجام دهد ، ابتدا « بودن بر پشتبام » را تصوّر كرده ، سپس تصديق به فايدهء آن نموده و ساير مبادى ارادهء متعلّق به آن نيز تحقّق پيدا مىكند سپس آن را اراده مىكند وقتى مىخواهد « بودن بر پشتبام » را ايجاد كند مىبيند عادتاً طيران براى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 347
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٤٧