دارد كه از آن به ارادهء تشريعيه و تقنينيه تعبير مىشود . پس در وجود اراده ترديدى نيست . بحث در اين است كه آيا حكم عبارت از همان اراده است - كه قطعاً وجود دارد - يا حكم عبارت از بعث و زجر است ؟ گفتيم : در اينجا مؤيّداتى وجود دارد كه حكم عبارت از بعث و زجر است : مؤيّد اوّل : عقلاء وقتى مىبينند مولايى به عبدش مىگويد : « إن جاءك زيد فأكرمه » ، فوراً مىگويند : « اين مولا ايجاب كرد اكرام زيد را بر تقدير مجىء » . وقتى از آنان مىپرسيم : « به چه دليل شما ايجاب را مطرح مىكنيد ؟ » ، سخنى از اراده بهميان نمىآورند و اصلًا در ذهن آنان خطور نمىكند كه اين مسئله مربوط به ارادهء مولا باشد بلكه عقلاء مسألهء امر و هيئت افعل و امثال آن را مطرح مىكنند . ما نيز - چون از عقلاء هستيم - وقتى مسئله را به دور از شبهات و بحثها بررسى كنيم ، اين معنا را تأييد مىكنيم كه وجوبْ چيزى غير از بعث و تحريك اعتبارى نيست . و وجود اراده قبل از بعث و تحريك اعتبارى ، به اين معنا نيست كه وجوبْ عبارت از آن اراده باشد . مؤيّد دوّم : در فلسفه مىگويند : « واقعيتِ ايجاد و وجود ، يك چيز است و فرق بين آن دو ، اعتبارى است و آن اين است كه در ايجاد ، اضافهء به فاعل هم مطرح است ولى در وجود ، اضافهء به فاعل مطرح نيست » . براساس اين مبنا بايد در ما نحن فيه هم بگوييم : ايجاب و وجوب هم مثل ايجاد و وجود است و بين آنها فرق حقيقى و ماهوى وجود ندارد بلكه فرق آن دو اين است كه در ايجاب ، اضافهء به فاعل هم مطرح است ولى در وجوب اضافهء به فاعل مطرح نيست . وقتى ايجاب و وجوب ، يك واقعيت شدند همان چيزى را كه در مورد ايجاب مىگوييم ، در مورد وجوب هم مطرح مىكنيم . آيا ايجاب به چه چيز تحقّق پيدا مىكند ؟ روشن است كه ايجاب به « إن جاءك زيد فأكرمه » تحقّق پيدا مىكند نه به اراده - چه مطلق اراده يا با قيد ابراز و اظهار - . و اين دور از انصاف است كه كسى بگويد : ايجاب ، با آن ارادهء نفسانيهاى كه در نفس مولا وجود دارد ، تحقّق پيدا مىكند . در نتيجه بايد بگوييم : همانطور كه ايجاب به نفس « إن جاءك زيد فأكرمه » تحقّق
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 342
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٤٢