گرفته و اراده كرده است ولى ارادهء او متعلّق به مرادى است كه در آن تعليق و تقييد وجود دارد . و اگر قيد مراد حاصل نشود ، معنايش اين نيست كه انسان نمىتواند اراده كند . در ما نحن فيه هم مسئله همينطور است . اگر حكم ، عبارت از ارادهء نفسانيهء مولا باشد كه به بعث و تحريك اعتبارى تعلّق گرفته است و اين بعث و تحريك در ما نحن فيه مطلق نيست بلكه معلّق بر مجىء زيد است بنابراين حكم در اينجا ارادهء نفسانيهء مولاست كه به بعث و تحريك اعتبارى معلّق بر مجىء زيد تعلّق گرفته است .
آيا اين بدان معناست كه قبل از تحقّق مجىء ، ارادهاى هم وجود ندارد ؟ اگر اراده وجود نداشت پس « إن جاءك زيد فأكرمه » از كجا آمد ؟ اين انشاء الآن صادر مىشود ، درحالىكه مجىء زيد فردا حاصل مىشود . كسى نمىتواند بگويد : « اين جمله بدون اراده صادر شده است » . وقتى « إن جاءك زيد فأكرمه » مسبوق به اراده شد و وجوب هم عبارت از همين اراده بود ، نتيجه اين مىشود كه بگوييم : « در « إن جاءك زيد فأكرمه » قبل از اينكه مجىء تحقّق پيدا كند ، بعث و تحريك اعتبارى وجود ندارد ، امّا حكم و وجوبْ تحقّق دارد ، زيرا وجوب و حكم و تكليف عبارت از اراده است - خواه نفس اراده باشد بدون قيد و شرط يا اراده به ضميمهء اظهار و ابراز - و در اينجا فرض اين است كه آن اراده با جملهء « إن جاءك زيد فأكرمه » ابراز و اظهار هم شده است . در نتيجه اگر ما حكم را عبارت از ارادهء نفسانيهء مولا بدانيم كه به بعث و تحريك اعتبارى تعلّق گرفته است ، خواه مقيّد به اظهار و ابراز هم باشد يا نباشد ، بايد بين بعث و تحريك و بين حكم و تكليف تفكيك قائل شده و بگوييم : « در واجب مشروط ، بعث و تحريك ، قبل از تحقّق شرط وجود ندارد ، امّا حكم و وجوب تحقّق دارد ، روى همان مبنايى كه مشهور در واجب مشروط قائلند » . مشهور معتقدند در عين اينكه قيد به هيئت مىخورد ولى چون بين مفاد هيئت و حكم مغايرت وجود دارد - مفاد هيئت عبارت از بعث و تحريك است امّا حكم و وجوب عبارت از اراده است - و آنچه تعليق دارد ، عبارت از بعث و تحريك است و در حكم و وجوبْ تعليقى نيست ، اگر هم
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 340
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٤٠