اكرام باشد ، قيد براى « اكرام مضاف به زيد » است نه براى مطلق اكرام . و « اكرام مضاف به زيد » هم جزئى است ، زيرا مضاف اليه آن جزئى است . البته بهنظر ما حق اين است كه در مثال « أكرم زيداً الجائي » كلمهء « الجائي » قيد براى زيد است نه براى اكرام ، و معلوم است كه زيد ، جزئى است . درهرصورت جزئى مقيّد شده است . پس چرا مىگوييد : « هيئت داراى معناى جزئى است و نمىتواند مقيّد شود » ؟ در نتيجه شما ( مرحوم شيخ انصارى ) چارهاى از پذيرفتن تقييد جزئى نداريد ، پس چرا از ظهور قضيهء شرطيه دست برمىداريد ؟ ظاهر قضيهء شرطيه اين است كه هيئت ، مقيّد به مجىء زيد است ، اگرچه هيئت داراى معناى جزئى است ولى جزئيت با تقييد قابل اجتماع است و منافاتى بين آنها وجود ندارد .
راه سوّم براى اثبات قرينهء عقليه
ممكن است گفته شود : هيئت أكرم - مثل ساير موارد هيئت افعل - فىنفسه بر يك بعث مطلق دلالت مىكند . همانطور كه بعث در ( أقيموا الصّلاة ) يك بعث مطلق است و قيد و شرطى همراه آن نيست ، در « أكرم زيداً » هم همين بعث مطلق مطرح است و تقييد اين مطلق ، موجب تناقض صدر و ذيل است ، مخصوصاً اگر تعليق را بعد از هيئت مطرح كرده و بگوييد : « أكرم زيداً إن جاءك » . بررسى راه سوّم : بهنظر ما بطلان اين راه واضح است ، زيرا : اوّلًا : برفرض كه اين حرف در « أكرم زيداً إن جاءك » صحيح باشد ، امّا در جايى كه تقييد ، قبل از اطلاق باشد ، جايى براى اين حرف وجود ندارد . ثانياً : آيا مراد شما از اطلاق كه مىگوييد : « مفاد هيئت ، بعث مطلق است » اطلاق قسمى است يا اطلاق مقسمى ؟ اطلاق قسمى به اين معناست كه اطلاق ، قيد براى مفاد هيئت افعل - يعنى بعث و تحريك اعتبارى - باشد ، يعنى « هيئت افعل » بهمعناى « بعث مطلق » باشد . اگر اطلاق ،