ولى گاهى تقييد جزئى به اين صورت است كه ما از اوّل كه مىخواهيم اين جزئى را ايجاد و انشاء كنيم ، با وصف تقييدْ ايجاد كنيم . از اوّل ، هيئت را معلّق به مجىء زيد كنيم ، مثل اينكه بگوييم : « إن جاءك زيد فأكرمه » ، يعنى از اوّل ، يك جزئى مقيّد را انشاء كنيم . چنين چيزى امتناع ندارد . دليلى نداريم كه اين نوع جزئيت ، منافاتى با تقييد داشته باشد بلكه آن جزئيتى منافات با تقييد دارد كه در عالم جزئيت بدون تقييد تحقّق پيدا كرده و بعد از مدّتى بخواهد مقيّد شود . امّا اگر از اوّل بهصورت تقييد مطرح شد و در اختيار مكلّف و مأمور قرار گرفت ، دليلى بر امتناع آن وجود ندارد . چون مسئله ، مسألهاى عقلى است و بايد عقلْ حكم به امتناع آن بكند درحالىكه عقل چنين حكمى نمىكند . « 1 » خلاصه اينكه در اين جواب ، مرحوم آخوند كبراى كلام مرحوم شيخ انصارى را به دو صورت تصوير كرده ، يك صورت آن را پذيرفته و صورت ديگر را قبول نكرده است . اين جواب اگرچه فى نفسه جواب خوبى است ولى جواب اساسى نيست . جواب اساسى همين جواب سوّمى است كه ما مطرح مىكنيم . جواب سوّم : ما اصلًا كبراى كلام مرحوم شيخ انصارى را قبول نداريم . چه كسى گفته : « جزئى را نمىشود تقييد كرد » ؟ مراد از تقييد جزئى ، تقييد آن نسبت به جزئى ديگر نيست بلكه مراد اين است كه جزئى بهلحاظ حالاتش مقيّد شود . جزئى - در عين اينكه جزئى است - حالات متعدّدى دارد و بهعبارت علمى : جزئى - در عين اينكه جزئى است - نسبت به حالاتش اطلاق دارد ، مثلًا زيد ، شامل زيد در حال قيام ، زيد در حال قعود ، زيد در حال اضطجاع ، زيد در حال مرض ، زيد در حال سلامت و . . . مىشود ، درحالىكه زيد ، بارزترين مصداق براى جزئى است ، چون از اعلام شخصيه است و همه معتقدند كه اعلام شخصيه داراى وضع خاص و موضوع له خاص مىباشند . يعنى واضع
هامش
( 1 ) - كلام مرحوم آخوند اگرچه در ابتداى امر مفيد يك چنين معنايى نيست ولى ظاهراً مطلبى است كه ايشان مطرح كردهاند . رجوع شود به : كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 13 - 15 .