شعبهء ديگر آن ، لفظى محض بود . در ارتباط با شعبهء اوّل محلّ بحث ، هيچ جاى ترديد نيست . آنجا كه نزاع ما نزاع در يك مسألهء عقلى بود و مىگفتيم : « اتيان به مأمور به هر امرى آيا نسبت به خود آن امر اقتضاى اجزاء دارد يا نه ؟ » ، در اين شعبه و بخش ، بدون ترديد اقتضاء بهمعناى سببيّت و علّيت است . عقل وقتى ملاحظه مىكند مىگويد : مولا به تو دستور داده نماز با وضو بخوانى و تو هم نماز با وضو را در خارج ايجاد كردى ، اين نماز با وضو كه بهعنوان اطاعت و امتثال آورده شد ، چون منطبق بر خواستهء مولاست و تمام خصوصيّات مورد نظر مولا را داراست ، پس علّيت و سببيّت براى اجزاء را دارد . « 1 » اين علّيت ، حكمى عقلى است و ترديدى نيست كه اقتضاء بهمعناى علّيت است . بهعبارت ديگر : بحث ما در مقام اوّل ، بحث لفظى نيست . اگر پاى لفظ در بين بود ، ممكن بود شبههاى در اين زمينه داشته باشيم ، ولى در اينجا پاى لفظ در ميان نيست . آنچه مطرح است تحقّق عمل از ناحيهء مكلّف ، در خارج و منطبق بودن خواستهء مولا بر اين عمل خارجى است .
مىخواهيم ببينيم آيا به حكم عقل ، اين عمل خارجى علت براى اجزاء مىباشد يا نه ؟ و در اينجا همه - به جز افراد نادرى - قائل به اجزاء هستند كه ما بعداً پيرامون آن بحث خواهيم كرد . امّا در ارتباط با شعبهء دوّم بحث - كه بحث لفظى بود - مىخواستيم ببينيم آيا مفاد « التراب أحد الطهورين يكفيك عشر سنين » چيست ؟ آيا از اين تعبير ، اجزاء استفاده مىشود يا نه ؟ يا در مورد دليل حجّيت خبر عادل - يعنى « صدّق العادل » - و دليل حجّيت استصحاب - يعنى « لا تنقض اليقين بالشك » - كه مىگويد : اگر حالت سابقهء طهارت داشتى و اكنون شك دارى ، يقين خود را با شك نقض نكن . مىخواهيم ببينيم آيا از اين ادلّهء لفظى ، اجزاء استفاده مىشود يا نه ؟ آيا با توجه به اينكه در شعبهء اوّل بحث ، اقتضاء را بهمعناى علّيت و سببيّت
هامش
( 1 ) - قبلًا گفتيم : در اين قسم ، همه قائل به اجزاء مىباشند ، مگر افراد نادرى .