مادّه مىباشند يا اينكه قيود داراى تنوّعند ؟ اگر همهء قيود مربوط به خصوص هيئت يا خصوص مادّه باشند نزاع بين شيخ انصارى رحمه الله و مشهور كنار مىرود . ولى با توجه به اينكه در مقام ثبوت مسألهء تنوّع قيود مطرح بود ، نزاع شيخ انصارى رحمه الله و مشهور باقى است و نوبت به مقام اثبات مىرسد .
مرحلهء دوّم : مقام اثبات
اين مطلب مورد اتفاق شيخ انصارى رحمه الله و مشهور است كه در قضيهء شرطيه - خواه جزاء جملهء انشائيه باشد يا جملهء خبريه - طبيعت قضيهء شرطيه اينگونه اقتضاء مىكند كه شرط ، شرطيت براى مجموع جملهء جزاء دارد « 1 » نه براى جزئى از اجزاء آن ، مگر اينكه قرينهاى قائم شود . در جاهايى كه جزاء جملهء انشائيه است ، مثل « إن جاءك زيدٌ فأكرمه » ، اكرام بهعنوان جزاى شرط نيست بلكه جملهء « أكرمه » جزاى شرط است . هيئت « أكرمه » دلالت بر وجوب و مادّهاش دلالت بر اكرام مىكند و طرف اضافهء آنهم عبارت از ضمير « ه » است كه به « زيد » برمىگردد . سؤال : اگر اين مطلب مورد قبول طرفين است پس چرا مرحوم شيخ انصارى در مثال فوق مجىء زيد را قيد براى اكرام مىداند ؟ آيا نزاع مرحوم شيخ انصارى و مشهور در ارتباط با اين مرحله است ؟ پاسخ : مرحوم شيخ انصارى مىفرمايد : ما قبول داريم كه قضيهء شرطيه يك چنين ظهورى دارد و ظاهر قضيهء فوق اين است كه مجىء زيد قيد براى وجوب اكرام است ولى در اينجا قرينهاى عقلى وجود دارد كه سبب مىشود ما در ظهور اين جملهء شرطيه تصرّف كرده « 2 » و آن را بر خلاف ظاهرش حمل كنيم . در نتيجه مرحوم شيخ انصارى و
هامش
( 1 ) - قضيهء شرطيه اين خصوصيت را دارد كه هريك از جزاء و شرط آن جملهء مستقلى مىباشند .
( 2 ) - همانطور كه گاهى قرينهء لفظى موجب تصرّف در ظهور مىشود ، مثلًا در جملهء « رأيت أسداً يرمي » قرينهء لفظى « يرمى » سبب شده است تا « اسد » ظهور در رجل شجاع پيدا كرده و اين ظهور قوىتر از ظهور « اسد » در حيوان مفترس بشود .