گيرد ، از حرفى بودن خارج مىشود . در « زيد في الدار » اگر مفهوم ظرفيت را لحاظ كرديم ، اين يك معناى مستقل به مفهوميت است و معناى « زيد في الدار » نيست . « زيد في الدار » واقعيت ظرفيت را بيان مىكند و واقعيت ظرفيت ، متقوّم به طرفين - ظرف و مظروف - است . بايد توجه داشت كه اعتبارى بودن بعث و تحريك ، منافاتى با حرفى بودن معناى آن ندارد . بعث و تحريك ، هم امرى اعتبارى است و هم استقلال به مفهوميت ندارد و اگر بخواهد مستقلًا مورد لحاظ قرار گيرد ، از حرفى بودن خارج مىشود . بنابراين ، هيئتْ داراى معناى حرفى است و معناى حرفى هم نمىتواند مورد لحاظ استقلالى قرار گيرد . سپس گفته مىشود : اگر ما بخواهيم در جملهء « إن جاءك زيد فأكرمه » قيد مجىء زيد را در ارتباط با هيئت أكرم بدانيم ، متوقّف بر اين است كه به هيئت ، يك لحاظ استقلالى تعلّق بگيرد ، چون چيزى كه استقلال ندارد نمىتواند مقيّد به چيز ديگرى بشود . بايد ابتدا موصوف و ذاتِ مقيّد را مستقلًا لحاظ كنيم سپس وصف و قيد را به آن الحاق كنيم . نتيجه اين كه تقييدْ متوقف بر لحاظ استقلالى است و لحاظ استقلالى هم با حرفى بودن معناى هيئت سازگار نيست . و با توجه به اينكه هيئت داراى معناى حرفى است پس تقييد آن ممكن نيست و بهعبارت ديگر : رجوع قيد به هيئت داراى استحالهء عقلى است . « 1 »
بررسى راه اوّل :
اوّلًا : « 2 » ما قبول داريم كه معانى حرفيه ، استقلال به مفهوميت ندارد « 3 » ولى اين كه
هامش
( 1 ) - فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 181 و نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 332 و 335
( 2 ) - اين جواب در بسيارى از موارد مورد نياز است و با مسائل مختلف اصول سروكار دارد .
( 3 ) - ما در مباحث حرفيه - به تبعيت از مرحوم اصفهانى - پذيرفتيم كه معانى حرفيه ، واقعيات غير مستقل مىباشند و در مراتب وجودى از عَرَض هم پائينترند ، چون عرض فقط نياز به معروض دارد ، امّا معانى حرفيه حد اقل به دو چيز نياز دارند .