ندارد چگونه مىتواند به وصفى اتّصاف داشته باشد ؟ قاعدهء فرعيت مىگويد : موصوف بايد تحقّق داشته باشد تا وصف براى آن ثابت شود . سياهى غير موجود چگونه متّصف به تضاد مىشود ؟ حلّ اين اشكال چگونه است ؟ امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : حلّ اشكال ، همين راهى است كه ما پيموديم . بايد بگوييم : تضاد وقتى قسيم براى تضايف واقع مىشود و مغايرت با تضايف دارد ، بايد در ارتباط با ذات ملاحظه شود . بنابراين « المتضادان » بهمعناى « الممتنعان في الوجود بحسب الذات » مىباشد و كارى به وصف مربوط به تضايفش نداريم . كارى به عنوانى كه آن را جزء متضايفان قرار مىدهد نداشته باشيم . بايد فرض كنيم كه اگر اصلًا تضايفى در عالم وجود نداشت ، سياهى و سفيدى ذاتاً قابل اجتماع نبودند . و اگر بخواهيم پاى وصف و عنوان را بهميان بياوريم ، هيچگاه نمىتوانيم مسألهء تضاد را پياده كنيم . همچنين آن تقابلى كه مقسم براى اينها قرار گرفته است ، اگر بخواهد بهمعناى تقابل وصفى و عنوانى باشد همان مشكل پيش مىآيد كه مقسم ، مصداق يكى از اقسام مىشود ، زيرا در متضايفان ، عناوين ديگرى - غير از عنوان تقابل - هم وجود دارد . تقدّم و تأخّر هم جزء متضايفان است . پس تقابلى كه بهعنوان مقسم براى اين اقسام واقع مىشود ، تقابلى وصفى نيست بلكه تقابل ذاتى است كه هم با متناقضين و هم با متضادين و هم با متضايفين و هم با متخالفين سازگار است . حال كه مسئله در ارتباط با اجزاء زمان حل شد ، امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : در ارتباط با زمانيات « 1 » هم همينطور است . مثلًا زيد امروز قائم است و بكر فردا مىخواهد قيام كند . قيام زيد ، بهلحاظ اين كه ظرف زمانىاش امروز است ، تقدّم ذاتى دارد بر قيام بكر كه ظرف زمانىاش فردا است . البته اين تقدّم ذاتى به تبعيت از زمان است . و به تعبير دقيقتر : آنچه بالذات تقدّم دارد ، نفس زمان است ولى چون همين
هامش
( 1 ) - زمانيات عبارت از امورى است كه در زمان واقع مىشود و زمان ظرف براى آنها مىباشد .