مطرح كنيم . بنابراين جزء اوّل از زمان ، تقدّم ذاتى نسبت به جزء ثانى دارد و جزء ثانى تأخّر ذاتى نسبت به جزء اوّل دارد ، همانطور كه نسبت به جزء سوّم تقدّم ذاتى دارد . و در اين صورت هيچ منافاتى با آن دو قاعدهء عقليه ندارد . و مسألهء وجدانى هم بر قوت خود باقى است . همانطور كه ما ارتكازاً - و بدون هيچگونه عنايت و مجاز - مىگوييم :
« امروز تقدّم بر فردا دارد » درحالىكه هنوز فردا نيامده است تا اتّصاف به تأخّر داشته باشد . بنابراين اتّصاف و الفاظ مشابه آن را بايد كنار بگذاريم ، زيرا معناى اتّصاف اين است كه چيزى اضافه بر ذات مطرح است ، درحالىكه تقدّم و تأخّر در اجزاء زمان مربوط به ذات آنهاست . حضرت امام خمينى رحمه الله براى اثبات مدّعاى خود ادلّهاى را ذكر مىكنند : دليل اوّل : در ارتباط با علت و معلول گفته شد : علتْ ذاتاً تقدّم رتبى بر معلول دارد ولى از نظر زمانى بين آنها تقارن وجود دارد . امّا وصف عليت و معلوليت در زمان واحد و در رتبهء واحد است . همچنين وقتى گفته مىشود : « علت ، تقدّم رتبى بر معلول دارد » ، در اتّصاف علت به تقدّم ، تقدّمى براى علت نيست يعنى اينگونه نيست كه اوّل ، علت اتّصاف به تقدّم پيدا كند و پس از آن معلول اتّصاف به تأخّر پيدا كند . بلكه اتّصاف علت به تقدّم ، در عرض اتّصاف معلول به تأخّر و در رتبهء آن است . پس در علتْ دو جهت اجتماع پيدا كرده است . بنا بر يك جهت ، داراى عنوان « تقدّم رتبى » و بنا بر جهت ديگر ، داراى عنوان « اتّصاف به تقدّم » است . در جهتى كه مربوط به تقدّم ذاتى و رتبى است ، علتْ تقدّم دارد ، امّا در جهت اتّصاف به تقدّم ، رتبهء آن با معلول يكى است . همين تفكيك را در ارتباط با اجزاء زمان مىآوريم . وقتى مىگوييم : « امروز تقدّم بر فردا دارد » ، يعنى « امروز ذاتاً مقدّم بر فردا است ، نه از جهت اتّصاف » . و اگر بخواهيم مسألهء اتّصاف را به ميان بياوريم ، بايد اين دو در عرض هم باشند و لازمهء آن اين است كه فردا هم وجود داشته باشد ، امروز هم وجودش باقى بماند تا ما بتوانيم دو قضيهء موجبه تشكيل دهيم كه موضوع آنها وجود داشته باشد . دليل دوّم : در منطق ، متقابلين را به چهار قسم تقسيم كردهاند : متناقضين ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 280
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٨٠