المثبت له » « 1 » ، مثلًا ثبوت قيام براى زيد ، فرع اين است كه خود زيد وجود داشته باشد . « 2 » قاعدهء فرعيت ، يك قاعدهء مسلّم عقلى است و كسى نمىتواند در آن ترديد كند . با توجه به اين سه مطلب ، وقتى گفته مىشود : « معناى تقدّم شنبه بر يكشنبه اين است كه يكشنبه متأخّر از شنبه است » ، در اينجا حكم كردهايم به اينكه « يكشنبه متأخّر از شنبه است » درحالىكه در روز شنبه ، چيزى بهعنوان يكشنبه وجود ندارد .
بنابراين طبق قاعدهء فرعيت ، ما نمىتوانيم در روز شنبه بگوييم : « يكشنبه متأخر از شنبه است » زيرا تأخّر بهعنوان وصف براى يكشنبه است و تا يكشنبه وجود پيدا نكند اتّصاف به تأخّر هم نمىشود ، و وقتى نتوانستيم يكشنبه را متّصف به تأخّر كنيم ، شنبه هم نمىتواند متّصف به تقدّم شود ، زيرا تقدّم و تأخّر ، دو امر متضايفند و همانطور كه در باب ابوّت و بنوّت نمىتوان تفكيك قائل شد و مثلًا گفت : « زيد ، الآن پدر است ، بهلحاظ اينكه فرزند او يك ماه بعد متولّد مىشود » . اينجا هم تفكيك بين تقدّم و تأخّر غير معقول است . ممكن است كسى بگويد : « صبر مىكنيم تا يكشنبه تحقّق پيدا كند ، سپس مىگوييم : « يكشنبه متأخّر از شنبه است » . در اين صورت اشكال برعكس مىشود ، چون اثرى از شنبه وجود ندارد تا اينكه اتّصاف به تقدّم پيدا كند . لذا ما در مقام تعبير الفاظى مىآوريم كه بر زمان گذشته دلالت كند . « 3 » بنابراين وقتى شنبهاى وجود ندارد كه اتّصاف به تقدّم پيدا كند ، يكشنبه را هم نمىتوان متّصف به تأخّر كرد . چون تقدّم و تأخّر ، متضايفان مىباشند .
هامش
( 1 ) - بداية الحكمة ، ص 20 .
( 2 ) - همانطور كه در بحثهاى گذشته گفتيم : « بين قضيهء موجبه و قضيهء سالبهء محصّله همين فرق وجود دارد كه « زيد قائم » بدون وجود زيد معنا ندارد ، امّا « ليس زيد بقائم » بهصورت سالبهء محصّله ، با نبودن زيد هم سازگار است . زيرا سالبهء محصّله داراى دو مصداق است : يكى اينكه زيد باشد و قائم نباشد و ديگر اينكه زيدى نباشد تا بخواهد اتّصاف به قيام پيدا كند .
( 3 ) - مثلًا مىگوييم : « ديروز شنبه بود » يعنى امروز كه يكشنبه است اثرى از شنبه وجود ندارد .