تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
حال ما به مرحوم آخوند مىگوييم : « شما اين مسئله را چگونه با قاعدهء عقليه « 1 » تطبيق مىدهيد ؟ اين را كه نمىشود به وجود ذهنى ارجاع داد ، زيرا در اينجا معناى مصدرى - كه مربوط به مولا بود - مطرح نيست بلكه معناى اسم مصدرى مطرح است و معناى اسم مصدرى مربوط به فعليت حكم است به‌همين‌جهت مىگوييم : مجىء زيد به‌عنوان شرط تكليف است » . ذكر اين نكته لازم است كه اشكال ما به مرحوم آخوند مبتنى بر اين نيست كه در شرعيات مثالى براى شرط متقدّم يا متأخّر پيدا كنيم ، بلكه اشكال بر ايشان وارد است هرچند مثال شرعى هم براى آن پيدا نشود . امّا مثال شرعى كه به‌نظر ما رسيده اين است كه در باب وجوب حج ، مشهور قائل به واجب معلّق شده‌اند . مشهور مىگويند : « كسى كه امروز استطاعت پيدا مىكند ، همين امروز حج برايش وجوب پيدا مىكند و فرا رسيدن وقت به‌عنوان قيد براى واجب است » . ولى بعضى واجب معلّق را قبول ندارند و مىگويند : « اراده نمىتواند به امر استقبالى تعلّق بگيرد » . ما در جاى خود خواهيم گفت كه حق با مشهور است ولى فعلًا كارى به آن نداريم . امّا سؤال اين است كه كسانى كه واجب معلّق را قبول نكرده‌اند ، با مسألهء حج چگونه برخورد مىكنند ؟ از يك طرف شرطيت استطاعت براى وجوب حج را نمىتوانند منكر شوند و از طرف ديگر زمان را هم شرط وجوب مىدانند نه قيد براى حج . در نتيجه كسى كه مثلًا دو ماه قبل از موسم حج استطاعت پيدا كرد ، حج برايش واجب نمىشود بلكه استطاعت شرطيت دارد براى وجوبى كه در موسم حج - يعنى هشتم ذىحجّه - تحقّق پيدا مىكند . اينان نه مىتوانند شرطيت استطاعت را انكار كنند - چون ضرورى فقه است - و نه مىتوانند مسألهء دخالت زمان در وجوب را منكر شوند ، چون واجب معلّق را منكرند و مىگويند : معنا ندارد چيزى قبل از وقت خودش وجوب پيدا كند ، همان‌طور كه وجوب نماز مغرب و عشاء بعد از غروب شمس است ، زمان وجوب حج هم موسم حج است . ما از منكرين واجب معلّق سؤال مىكنيم : « آيا
هامش
( 1 ) - كه در ارتباط با علت و معلول و اجزاء علت بود و يكى از اجزاء علت هم مسألهء شرط است .