قدرت بر امتثال داشته باشد . ولى آيا چه چيزى نقش در اين شرطيت دارد ؟ اگر عبدى به حسب واقع ، قدرت بر امتثال در زمان امتثال دارد ، امّا مولا - چون مولاى عادى است و علم غيب ندارد - خيال مىكند كه عبد در ظرف امتثال چنين قدرتى را ندارد ، در اينجا مولا نمىتواند چنين دستورى را نسبت به عبد صادر كند ، زيرا در چنين مولايى نمىتواند مبادى اراده تحقّق پيدا كند . همچنين اگر عبدى به حسب واقع قدرت بر امتثال در زمان امتثال ندارد ، امّا مولا معتقد است كه عبد چنين قدرتى دارد ، مولا حقّ دارد چنين دستورى نسبت به عبد صادر كند . بنابراين مسألهء قدرت بر امتثال در زمان امتثال مثل مسألهء تصديق به فايده است . همانطور كه آنچه در مسألهء تصديق به فايده نقش دارد ، اعتقاد فاعل به فايده داشتن شىء مراد است نه وجود فايدهء واقعى . در باب قدرت بر امتثال در زمان امتثال هم ، قدرت واقعى ملاك نيست بلكه ملاكْ اعتقاد مولا به اين است كه عبد در زمان امتثال قدرت بر امتثال دارد . پس اگرچه معروف اين است كه « قدرت بر امتثال ، شرط تكليف است و در جايى كه مأمور به مربوط به آينده است ، قدرت بر امتثال متأخّر از تكليف است » ولى واقعيت چيز ديگرى است و با توجه به اينكه تكليفْ عمل اختيارى مولا و مسبوق به اراده و مبادى اراده است ، آنچه در واقع شرطيت براى تكليف دارد ، عبارت از تشخيص مولا است كه مربوط به نفس مولا بوده و ارتباطى به خارج ندارد . و اگر مربوط به نفس مولا شد ، مقارن با تكليف خواهد بود . و درحقيقت ، آنچه متأخّر از تكليف است ، واقعيت قدرت خارجيه است كه چون ظرفش زمان آينده است در زمان آينده تحقّق پيدا مىكند . ولى واقعيت قدرت خارجيه ، شرطيت براى تكليف ندارد ، همانطور كه در باب افعال اختياريه ، تصديق به فايده شرطيت دارد نه وجود فايدهء واقعيه . در نتيجه قاعدهء عقليه هيچگونه انخرامى پيدا نمىكند . « 1 »
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 145 - 147 ؛ مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 340 و 341 ؛ ؛ معتمد الاصول ، ج 1 ، ص 30 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 213