ولى صورت حاصل از آن مىتواند با نفس انسان ارتباط پيدا كند و بهعنوان معلوم بالذات قرار گيرد . حال در ما نحن فيه مىگوييم : مسألهء گذشته و آينده و تقارن ، ارتباط به وجودات خارجيه دارد ، امّا ازنظر حضور در نفس ، همهء آنها در حال حاضر در نفس انسان حضور دارند . ما كه الآن علم داريم به اين كه فردا دوشنبه است ، صورت حاصل از اين معلوم ، همينالان در نفس ما وجود دارد . ما كه الآن علم داريم كه ديروز شنبه بوده است ، صورت حاصل از آن معلوم ، همينالان در نفس ما تحقّق دارد ، در حالى كه الآن اثرى از شنبه نيست . بنابراين مسألهء تقدّم و تأخّر و تقارن مربوط به معلوم بالعرض است ، امّا از نظر معلوم بالذات ، همهء آنها همينالان در نفس انسان حضور دارند . بنابراين علم انسان به گذشته يا آينده ، يك واقعيت است ولى در اينجا معلوم بالذات را بايد ملاحظه كرد و در معلوم بالذات ، مسألهء استقبال و تقارن و تقدّم مطرح نيست بلكه هميشه مسألهء حضور مطرح است . امّا در باب شرايط ، همانطور كه مرحوم عراقى فرمودهاند - و واقعيت هم همين است - ما ديگر معلوم بالذات و معلوم بالعرض نداريم . آنچه شرطيت براى احراق دارد اين است كه جسمى خشك در خارج با نار ارتباط داشته باشد . آنجا فقط مسألهء خارجيت مطرح است و آنچه واقعيت دارد ، مسألهء مجاورت و خشك بودن شىء مىباشد . لذا نمىتوان تصوّر كرد كه اضافه الآن تحقّق داشته باشد ولى مضاف اليه آن تحقّق نداشته باشد . در نتيجه مقايسهء مسألهء شرطيت با مسألهء علم صحيح نيست . در علم خصوصيتى وجود دارد كه اضافه را درست مىكند و آن معلوم بالذات است امّا در باب مجاورت و خشك بودن ، نمىتوان بالذات و بالعرض تصوّر كرد ، همه چيز روى واقعيت پياده مىشود و واقعيت هم همان خارجيت آن است و خارجيت آنهم ، امرى استقبالى است و نمىتواند طرف اضافه قرار گيرد . بنابراين مسألهء علم را كه ما براى توضيح كلام مرحوم عراقى مطرح كرديم ، با توجه
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 255
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٥٥