هم مىسازد با اينكه اصلًا زيدى وجود نداشته باشد تا بخواهد اتّصاف به قيام پيدا كند . با توجه به آنچه گفته شد ، حضرت امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : اگر الآن نار تحقّق داشته باشد ولى شرط آن بخواهد در آينده تحقّق پيدا كند ، آيا اضافه وجود دارد يا نه ؟
اگر مىگوييد : « اضافه وجود دارد » معنايش اين است كه هم اضافه تحقّق دارد و هم مضاف اليه . پدرى كه دو سال ديگر صاحب فرزند مىشود ، نمىتوان براى او « ابوّت فعليه » ثابت كرد . ابوّت و بنوّت ، متضايفين مىباشند و اگر يكى فعليت داشت بايد ديگرى هم فعليت داشته باشد . در باب اضافه هم نمىشود مضافْ فعليت داشته باشد امّا مضاف اليه آن فعليت نداشته باشد . « 1 » بهنظر ما اين كلام حضرت امام خمينى رحمه الله كلام صحيحى است . بنابراين كلام مرحوم عراقى نمىتوان اشكال شرط متأخّر و متقدّم را حل كند . در اينجا ممكن است كسى بر ما اشكال كرده و بگويد : شما در توضيح كلام مرحوم عراقى مثال علم به آينده و گذشته را مطرح كرده و قبول كرديد كه در باب اضافه ممكن است يكى از طرفين آن فعليت داشته و طرف ديگر مربوط به آينده يا گذشته باشد . پس چگونه در اينجا كلام امام خمينى رحمه الله را پذيرفتيد . درحالىكه امام خمينى رحمه الله اين معنا را قبول نكردند . در پاسخ مىگوييم : در فلسفه گفته شده است كه : در باب علم - حتى نسبت به چيزهايى كه الآن وجود دارد و تقارن هست - دو معلوم وجود دارد : معلوم بالذات و معلوم بالعرض . صورت حاصل از موجود خارجى در نفس انسان ، عبارت از معلوم بالذات و خود آن موجود خارجى معلوم بالعرض است . اصلًا اطلاق معلوم بر موجودات خارجى به خاطر معلوم بالعرض بودن آنها است . مثلًا وقتى گفته مىشود : « مجىء زيد براى من معلوم است » ، معنايش اين است كه مجىء زيد براى من معلوم بالعرض است ، زيرا مجىء زيد ، امرى خارجى است و امر خارجى نمىتواند با نفس انسان ارتباط پيدا كند
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 338 و 39 3 و معتمد الاصول ، ج 1 ، ص 28 و 29 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 210 و 211